Tuesday, October 12, 2010

اولین معدنچی شیلی لحظاتی قبل به سلامت از عمق 625 متری بیرون آمد

مفتخرم باطلاع برسانم که لحظاتی پیش اولین معدنچی شیلیایی به نام فلورنسیو 31 ساله پس از 68 روز از زیر زمین خارج شد و مورد استقبال همسر و فرزندش و همچنین رئیس جمهور شیلی قرار گرفت و پس از 3 دقیقه به بیمارستان منتقل شد .

Sunday, October 10, 2010

آقای احمد منتظری ، نامه خلع پدرتان را هر کسی نوشت ، به ایشان خدمت کرد ! هر چه از خمینی دورتر : به مردم نزدیکتر

جناب آقای احمد منتظری عزیز ، ظاهراً خبری به نقل از شما در جراید و وبسایت ها منتشر شده است مبنی بر اینکه جنابعالی نویسنده نامه مرحوم پدرتان ، حضرت آیت الله منتظری را احمد خمینی دانسته اید . نمی دانم منظور و هدف جنابعالی دقیقاً از این اظهار نظر چیست ولی هر چه باشد یادآوری نکته ای را به شما لازم می دانم و آن اینکه : چه الآن و چه در سال 68 شرایط و جو افکار عمومی - حداقل بر اساس آنچه من استنباط کرده ام - بگونه ای بوده و هست که میزان محبوبیت اشخاص با میزان دوری از آقای خمینی و اندیشه ایشان رابطه مستقیم داشته و دارد ، بدین معنا که بخش عمده محبوبیت پدر مرحوم جنابعالی و اقبالی که مردم به ایشان داشتند و دارند ناشی از طرد ایشان توسط آقای خمینی است ، حال هر که نویسنده آن نامه بوده باشد . خواهش می کنم تلاش نفرمایید آنگونه وانمود سازید که مثلاً نامه مذکور به رغم میل باطنی آقای خمینی نوشته شده یا احتمالاً بدلیل شرایط جسمی آن زمان ایشان که احتمالاً از هوش و حواس درستی برخوردار نبودند ، بدون خبر ایشان نوشته شده است . بگذارید کماکان فرض کنیم که مرحوم پدرتان با دوری از اندیشه و منش سیاسی و روش حکومتگری آقای خمینی ، مورد غضب واقع شده و از حلقه حکومت فاشیستی جکهوری اسلامی طرد شده اند . حال که ایشان در میان ما نیستند و از محبوبیت خوبی در میان مردم ایران - چه معتقد و چه غیر معتقد ، چه مسلمان و چه غیر مسلمان - برخوردارند ، این محبوبیت را با تشکیک در نامه طرد ایشان و عنوان کردن این موضوع که مثلاً ایشان - آنچنان که منابع رسمی اعلام کردند - مورد غضب خمینی نبودند ، مخدوش و ملکوک نفرمایید . زنده باد آزادی و پاینده باد ایران

Thursday, October 7, 2010

انفجار مهاباد ، کشت و کشتار در سنندج ! رژیم بدنبال چیست ؟

نمی دانم چرا ، اما بشدت به این ماجراها مشکوکم . کارهایی که هرگز سابقه نداشته است . آیا ماجرا همان جریان آب گل آلود و ماهی گرفتن نیست ؟ آیا قضیه انحراف افکار عمومی از جای دیگری است ؟ آیا بهانه تراشی جدیدی برای پیاده سازی یک نقشه جدید است ؟ آیا از کوزه رمالی و جادوگری و فتنه سازی رژیم قرار است مار دیگری بیرون آید ؟ بدقت این حوادث را زیر نظر داشته باشیم و اجازه ندهیم که موضوعات اصلی و مشکلاتی که رژیم با آن دست به گریبان است از نظرها محو شوند . مطمئنم که این رشته سر دراز دارد . خواهیم دید

آیا زمان پوست اندازی جنبش سبز هنوز فرا نرسیده است ؟

با گذشت حدود 16 ماه از زمان پیدایش جنبش سبز و از سر گذراندن فراز و نشیب ها و تلخی های فراوان و از دست دادن بسیاری از فرزندان راستین ایران ، آیا هنوز زمان پوست اندازی جنبش سبز فرا نرسیده است ؟ آیا هنوز هم منتظریم که اتفاقی ، آنهم از جانب رژیم بیافتد تا واکنشی انجام دهیم و یاصطلاح خودی نشان دهیم ؟ قصد آن ندارم که برای کسی تعیین تکلیف کنم یا راهکار نشان دهم ولی آیا هنوز چشم و گوشمان به آقایان موسوی و کروبی ( و تا حدودی خاتمی ) است تا بیایند و نامه ای یا بیانیه ای بدهند و زبان به تشویق و انتقاد بگشائیم ؟ آیا ظرفیت جنبش سبز تا آنجا محدود است که تبدیل به یک جنبش واکنشی شود و از خود ابتکار عمل نشان ندهد ؟ آیا جنبش سبز ازادیخواهی با آن ریشه عمیق تاریخی نباید یا نمی تواند از قالب یک جنبش صرفاً مدنی به یک جنبش سیاسی - با راهکار مشخص و استراتژی و دستورالعمل مشخص - تبدیل شود ؟ آیا جنبش سبز هنوز آمادگی آن را ندارد که از آقایان موسوی و کروبی بخواهد تا با انتفاد از اساس نظام و با زیر سؤال بردن آنچه آن را " اندیشه حضرت امام " مینامند ، با مردم و نیازها و اهداف واقعی شان هم داستان شده و روح تازه ای به پیکره جنبش سبز بدمند ؟ چه باک اگر این آقایان را یارای آن نیست که صراحتاً عملکرد سی و یک ساله جمهوری اسلامی را به چالش بکشند و سهم خود را هر چند که ناچیز هم باشد پذیرفته و بر اشتباه بودن آن پای فشارند ؟ اگر قرار است رفراندومی برگزار شود ، چرا آن را تا سطح ناچیز رفراندوم در مورد عملکرد دولت احمدی نژاد پایین بیاوریم ؟ مگر غیر از این است که هر آنچه امروز در ایران اتفاق می افتد نتیجه تخم نامبارکی است که در زمان همان - بقول آقایان - حضرت امام کاشته شده است ؟ مگر جوانان امروز این آب و خاک - که اکثرشان زمان خمینی را یا ندیده یا به یاد نمی آورند - هدفشان بازگشت به دوران خمینی است ؟ مگر قرار نیست ازادی بیان و اندیشه داشته باشیم ؟ پس کی باید این آزادی را تمرین کنیم ؟ اگر حرفمان بگوش خامنه ای و یاران و مزدورانش نمی رسد ، چرا نباید فریادمان را ( فریاد بر حقمان را ) در گوش همه کسانی که ادعا و باورشان بازگشت به دوران خمینی است ، نکشیم ؟ آیا روند کنونی را ( بدون توجه به خرابکاری ها و ندانم کاری های حاکمان کنونی ) روندی به نفع ایجاد یک حکومت دموکرات که در آن آزادی بیان و اندیشه مان تضمین شده باشد ، می دانیم ؟ آیا واقعاً نیاز به پوست اندازی نداریم ؟ مگر نه اینکه برای کامل شدن و بهتر شدن باید درد این تغییر و تحول را به جان بخریم ؟ اینک مائیم و این پرسشها و هزاران پرسش دیگر از همین دست که باید تک تک مان به آنها پاسخ دهیم ؟ زنده باد آزادی و پاینده ایران

Wednesday, October 6, 2010

بنظر می رسد که سریال قهوه تلخ قانون کپی رایت را نقض کرده است

تاکنون 9 قسمت از سریال قهوه تلخ را دیده ام . قصد ندارم آن را تعریف کنم یا در صدد تعریف و تبلیغ برای آن بر آیم ولی هر چه داستان جلوتر می رود مشابهت آن با اوضاع کنونی ایران و وقایع اتفاقیه جاریه در مملکت بیشتر و بیشتر می شود تا آنجا که بنظر می رسد داستان این سریال حق کپی رایت را که انحصاراً در اختیار رژیم جمهوری اسلامی است نقض کرده است . ماجرایی به ظاهر بسیار کمدی و در باطن به غایت تلخ که نعل به نعل حوادث امروز ایران را شرح و بسط می دهد . فساد ، رشوه خواری ، بی اخلاقی ، چاپلوسی ، بی در و پیکری و استبداد و بیعدالتی و ظلمی که در حق مردم اعمال میگردد ، تنها پرده ای از هزاران پرده جمهوری اسلامی است . باشد که حداقل آیندگان ببینند و عبرت بگیرند و به حال نسل پیشین خودشان افسوس بخورند . منتظر باشید تا جمهوری اسلامی یقه دست اندرکاران این سریال را برای عدم رعایت قانون کپی رایت بگیرد . بالاخره هر چه باشد آقایان سالها زحمت کشیده اند تا مملکت را اینچنین به ورطه سقوط و تباهی برسانند

Saturday, October 2, 2010

کارتون رابین هود را به یاد می آورید ؟ همان که در آن گرفتن مالیات های زوری از مردم ، نهایتاً سر " پرنس جان " را به باد فنا داد

اشاره من به کارتون زیبا و خاطره انگیز رابین هود که هر چند با سانسور وحشتناک جمهوری اسلامی پخش می شد ولی به هر حال بسیار درس آموز بود ، به این دلیل بود که یادآوری کنم که همانگونه که گرفتن مالیاتهای وحشتناک از مردم به آنجا رسید که شورش عمومی بدنبال آورد و نهایتاً تومار پرنس جان را در هم پیچید ، این داستان در مقیاس بسیار وسیعتر امروز در ایران تکرار می شود . آنچه امروز در سطح بازار شهرهای مختلف و در قالب اعتصابات متعدد کسبه ( صلافروش ، آهن فروش ، فرش فروش ، پارچه فروش و ... ) و بدلیل باج خواهی دولت کودتایی می بینیم چیزی نیست جز شروع دوره ای جدید از شورشهای عمومی و نافرمانی های مدنی که در آینده بسیار نزدیک و با اجرای طرح رسوای هدفمند کردن یارانه ها و افزایش نرخ بنزین به سطح عمومی جامعه خواهد کشید این نکته مهم را به ذهن می آورد که ممکن است مردم چند صباحی ظلم و بیعدالتی و جنایت را تحمل کنند ( که اینگونه هم نبوده است ) ولی قطعاً درد معیشت چیزی نیست که بتوان براحتی با آن شوخی کرد و در امان ماند . این خط و این نشان ! بنشینید و ببینید که این داستان سر از کجاها که در نمی آورد . اندکی صبر ... سحر نزدیک است . به امید آزادی ایران

تحریم هشت نفر نشان داد که در هیچ کجای دنیا جنایتکاران در امان نیستند

خبر تحریم هشت نفر از سران و عمال رژیم جمهوری اسلامی و حامیان دولت کودتایی ، از زوایای متعدد قابل بررسی و ارزیابی است . بنظر من مهمترین زاویه این خبر ، گام بلندی بود که جنبش سبز آزادیخواهی ایرانیان در اقناع جامعه جهانی به اولویت دادن به موضوع حقوق بشر در ایران برداشت . طی چند سال گذشته کلیه تحریمهایی که بر علیه اشخاص و سازمانهای وابسته به جمهوری اسلامی اعلام شده است در راستای موضوع فعالیت های هسته ای ایران و بمنظور محدود کردن این فعالیت ها بود و همه گاه فغان آزادیخواهان در داخل و خارج به آسمان بلند بود که چرا جامعه جهانی نقض سازماندهی شده حقوق بشر در ایران را نمی بینند . اینک ، اما شاهدیم که آمریکا در این امر پیشقدم شد و با تحریم این هشت نفر نشان داد که مشکل جدی نقض حقوق بشر در ایران را جدی گرفته اند و دنبال می کنند و با بیرون کشیدن این اسامی که رژیم تلاش فراوانی در پنهان کردن و پشت پرده کشاندن شان داشت ثابت کردند که بقول معروف : جنایتکاران در هیچ کجای جهان در امنیت نیستند و دست عدالت تک تک شان را بر سر میز محاکمه کشانده و مجازات خواهد کرد . شک ندارم که بزودی شاهد خبرهای مشابه و در مقیاس وسیعتراز جانب کشورهای اتحادیه اروپا خواهیم بود . به امید ازادی ایران