Sunday, October 24, 2010
Thursday, October 21, 2010
نامه سرگشاده مسلمانان جهان به ولی امر خودشان : آغا جان چرا پیش ما نمیای ؟
در این نامه آمده است : حال که شما خودتان را ولی امر ما می دانید ، دیگر صحیح نیست که بیش از این ما را تنها بگذارید و سال تا سال سری به ما نزنید . مگر می شود که رهبر و ولی امر به بندگان و رعایا و پیروان خودش التفاتی نکند و دست محبتی بر سر آنان نکشد ؟ عاجزانه و ملتمسانه از شما می خواهیم قدم بر روی تخم چشم ما بگذارید و چشم کور ما یک میلیارد و نیم کر و کور و بدبخت را به تمثال مبارک خودتان منور فرمایید . اکر شما رهبر و ولی امر ما هستید ، ما هم همگی خر شما هستیم . منتظریم ! زود بیاین
Wednesday, October 20, 2010
وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی : برخورد می کنیم ، می گیریم ، می بندیم ، می کشیم ، پس هستیم
باز هم در خبرها به نقل از حیدر مصلحی وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی آمده است که " با هر گونه اخلال در طرح هدفمند کردن یارانه ها برخورد می کنیم " . از خواندن این خبر نکته ای به ذهنم رسید که با شما در میان می گذارم : با مقایسه ای سطحی میان کشورهای پیشرفته ( مراد در این جا بیشتر از حیث مدنی و حاکمیت قانون است ) و ایران براحتی می توان با این نتیجه بدیهی دست یافت که در هیچ کجای دنیا و در هیچ کشوری که ذره ای قانون حاکم باشد و دولت - بعنوان یک نهاد برخاسته از حاکمیت قانون و مدنیت جامعه بشری - اقتدار داشته باشد ، تا به این اندازه شاهد اظهار نظر و آفتابی شدن مقامات اطلاعاتی و امنیتی نیستیم . نگاهی به اخبار کشورهای غربی بیندازید ، آمریکا ، کانادا ، انگلیس ، فرانسه ( به رغم آنکه درگیر اعتصابات سراسری هم هست ) و دیگر کشورهای حتا نه چندان پیشرفته ، در کدام کشور تا به این اندازه رئیس دستگاه اطلاعاتی و امنیتی این کشورها را می بینید و از او خبر می خوانید ؟ اساساً این مقامات در سطح جامعه شناخته شده نیستند . بر عکس ، این آقای حیدر مصلحی خودمان ، چپ و راست آفتابی می شود و در مورد هر چیزی - از حجاب خانم ها گرفته تا طرح هدفمند کردن یارانه ها - اظهار نظر می کند . نوع اظهار نظرها هم بیشتر جنبه تهدید آمیز و شاخ و شانه کشی دارد . به باور من این حضور پررنگ وزیر اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی را تنها با یا یک دلیل می توان توجیه کرد : نبود اقتدار و امنیت در کشور . اگر دولت و حاکمیت اقتدار داشت هرگز نیازی به این همه خودنمایی و تهدید نداشت . آنچه جمهوری اسلامی را به این شدت آسیب پذیر کرده تا جایی که وزیر اطلاعاتش شب و روز در حال تهدید کردن مردم است ، تنها و تنها ضعف سیاسی و عدم حاکمیت قانون و در نتیجه اقتدار قانون است . طبیعی است که جمهوری اسلامی از سایه خودش هم می ترسد و مانند یک بیمار روانی تمام اشیاء دور و برش را موجوداتی خطرناک می پندارد که هر آن ممکن است به او حمله ور شده و جانش را بستانند . اگر چه این نوع رفتار سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی ، منحصر به این دولت و این وزیر نیست ولی با تشدید بیکفایتی رژیم در اداره جامعه ، روز بروز شاهد افزایش آن بوده و خواهیم بود . البته حضور پررنگ و قدرتمند جنبش سبز مردم ایران که هر روز بر دامنه و اعتبار آن افزوده میشود در این احساس ضعف مقامات رژیم تءثیر بسزایی دارد . آری ، این ترس ناش از مرگ رژیم است که وزیر اطلاعات را وامی دارد که دم به ساعت سر و کله اش پیدا شود و قداره کشی کند . بقول ظریفی که می گفت : وزیر اطلاعات رژیم ، وجود خود را در گرو گرفتن و کشتن و بستن می داند و بس . زنده باد آزادی
Tuesday, October 19, 2010
خامنه ای ! گیرم که تو خود خدایی ، با ما لشکر بی خدایان چه می کنی ؟
مریضی روحی رهبر جمهوری اسلامی هر روز ابعاد وسیعتری به خود می گیرد و کار دارد جدی جدی بالا می گیرد . دیوانگی خامنه ای دارد مملکت را واقعاً به لبه پرتگاه سقوط و فروپاشی می کشاند . در میان رهبران دیکتاتوری های یکصد سال اخیر به ندرت میتوان کسی را مشابه خامنه ای پیدا کرد . فرق اساسی خامنه ای با دیگر دیکتاتوران معاصر این است که او ( خامنه ای ) خود را واقعاً فرستاده از جانب خدا می داند و این سناریوی مضحک را باور کرده است . البته نمیتوان انکار کرد که او ( خامنه ای ) تا ادعای خدایی زمین و اسمان و کلیه ابناء بشر یک قوم بیشتر راه ندارد و با کمک دوستان شفیقی چون مصباح یزدی بزودی شاهد این مدعا نیز خواهیم بود . ایشان دیگر مشروعیت خود را نه تنها از مردم نمی داند بلکه اصراری هم ندارد که خود را با ائمه شیعه و بزرگان دین ( بر اساس روایات ) مقایسه کند . داستان دارد کم کم جالب میشود و اینجاست که سر و کله یک مشکل بزرکتر پیدا میشود و آن اینکه از آنطرف هم روز بروز بر تعداد بیخدایان افزوده میشود و مشکل خامنه ای برای کسب مشروعیت روز بروز غیر قابل حل تر میشود . گام بعدی ، بی شک سقوط خامنه ای به دره نیستی و تباهی خواهد بود . در این واقعیت تاریخی هیچ شکی ندارم . بزودی شاهد در هم شکستن دیکتاتور خواهیم بود . این دیکتاتور بسان مجسمه گچی می ماند که آب به بدنه آن رسوخ کرده است . این خط و این هم نشان . زنده باد آزادی
Friday, October 15, 2010
مشکل من احمدی نژاد نیست . مشکل من کسانی هستند که سنگ جنبش سبز را به سینه میزنند و دلبسته لبنان و حزب الله و حماس هم هستند
این چند خط را بگذارید به حساب یک درد دل دوستانه . همین و بس ! من واقعاً از احمدی نژاد توقعی ندارم . احمدی نژاد یا دیوانه است یا مغرض و خیانتکار و جنایتکار . در هر دو حال بر او حرجی نیست . بر کسی که در مقابل چشم میلیونها ایرانی دروغ می گوید واقعاً حرجی نیست . شاید هر کسی جای احمدی نژاد بود همین کارهایی را می کرد که او می کند و همین سخنهایی را میگفت که او میگوید . همه کارهای ایشان ازجمله سفرها و سخنرانی هایش در اینجا و آنجا را میتوان با یکی از دو فرض بالا توجیه کرد . اما آنچه دل مرا بدرد می آورد و مغز استخوانم را میسوزاند این است که کسانی در ایران هستند که از یک طرف سنگ جنبش سبز را به سینه میزنند و ادعای اصلاح طلبی دارند و فریاد آزادی و حق مردم و دموکراسی سر می دهند اما فریاد مردم ایران را نه میشنوند و نه اگر بشنوند قبول دارند و بر آن وقعی می نهند . همان فریادی که همه دنیا شنید و اینها هنوز نشنیده اند که : نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران . آری ، مشکل من اینان هستند . واقعاً تا حالا کسی پیدا شده است که بصورت کاملاً منطقی و از منظر منافع ملی ایران و مردم ایران به این ارتباط دردآور یکطرفه نگاه کند ؟ ارتباطی که ما فقط پول و ابرویمان را بدهیم و آنه برای زدن مردم کشورمان مزدور و قداره کش بفرستند ! واقعاً لبنان به چه درد ایران میخورد ؟ قصد توهین ندارم اما آیا واقعاً ما در قبال این همه کمکهایی که به لبنان می کنیم ( ما که نه ، رژیم جمهوری اسلامی که آنهم البته منحصر به زمان احمدی نژاد نیست و نبوده است ) چه جیزی عایدمان میشود ؟ بنیانگذار همین حزب الله - محتشمی پور - که از قضای روزگار هم اینک ردای اصلاح طلبی نیز بر تن کرده ، در گوشه ای در زیر عبای همین آقایان کروبی و خاتمی پنهان شده و به ریش همه مردم ایران میخندد که شیرینکاری اش چقدر برای مردم ایران و نان روزانه آنان هزینه به بار می آورد ! هیچ کسی هم نیست که بیاید و مرد و مردانه بایستد و برای منافع واقعی مردم ایران سینه سپر کند و فریاد بزند که ادامه این ارتباط هیچ منفعتی برای ایرانیان ندارد ، بلکه ضرر هم دارد . آری اینهاست که مغز استخوانم را میسوزاند . ایکاش مردی پیدا میشد که واقعاً حرف مردم را میزد نه یک مشت اراجیف که معلوم نیست به چه درد فردای فرزندان این مملکت میخورد . اینها هنوز در چنبره و خانه عنکبوتی که " حضرت امام " شان برایشان ساخته است دست و پا میزنند . بقول قدیمی ها : من آنچه شرط بلاغ بود با تو گفتم ، حال تو خواهی پند گیر یا ملال ! سرتان را بدرد نمی آورم . نکته ای بود که حیفم آمد ناگفته بماند . همین ! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل . یا حق
Thursday, October 14, 2010
آقای محتشمی پور ! حزبی که شما در لبنان پایه گذاری کردید ، سالیانه چقدر برای مردم ایران آب می خورد ؟
بالاخره سفر احمدی نژاد به لبنان با بوق و کرنای فراوان ( آن هم بیشتر از جانب حزبی که با افتخار طوق وابستگی به جمهوری اسلامی را به گردن انداخته است ) انجام شد و چنانکه از قبل نیز قابل پیش بینی بود ، واکنشهای فراوانی در میان موافقین و مخالفین ، در پی داشت . از جمله این مخالفت ها میتوان به گروههای متعددی از مردم و احزاب لبنان اشاره کرد که اساساً نسبت به نقش جمهوری اسلامی در تحولات لبنان نظر مثبتی ندارند و به همین دلیل از کسترش ارتباطات جمهوری اسلامی با دولت لبنان - در هر سطحی که باشد - استقبال نمی کنند . آمریکا نیز عملکرد حزب الله را بعنوان یک حزب سیاسی و وابستگی آن را به جمهورس اسلامی مورد انتقاد قرار داده است . اگر چه در مورد کمیت و کیفیت استقبال از احمدی نژاد اخبار متعددی منتشر شده است اما واضح است که حزب الله توانسته است جمعی از هواداران و طرفداران خود را به خیابان ها بکشاند و در مقابل خدماتی که از جمهوری اسلامی می گیرد ، حق شناسی نشان دهد . بعنوان یک ایرانی از اینکه احساس کنم روزی در ایران یکی از احزاب کشورم تا به این حد وابسته به یک کشور خارجی است و از اعلام و ابراز آن نیز ابایی ندارد حالم به هم می خورد . بر همین سیاق می توان حدس زد که جمع زیادی از لبنانی ها نیز از دیدن این همه وابستگی یک حزب سیاسی کشورشان به یک دولت خارجی - بخصوص آنکه از میزان محبوبیت این رژیم در میان مردم ایران نیز خبر دارند - راضی نباشند . البته در اینجا باید اشاره کنم که حزب الله لبنان پرونده روشنی در زمینه جذب طرفدار ندارد و با تکیه بر کمک هایی که از جمهوری اسلامی ( و احتمالاً دولت سوریه که آن هم نیز سر منشأ ایرانی دارد - دریافت می کند دست به چنین خاصه خرجی هایی میزند و باصطلاح ساندیس خورهای متعددی دارد . چندی پیش حتا در برنامه ای که از یکی از کانالهای رادیویی یک کشور خارجی شنیدم ( که البته مستندات غیر قابل انکاری داشت ) که حزب الله لبنان برای جذب طرفدار دست به تأسیس دفاتری ویژه جهت صیغه زده است و بسیاری از مردان را با چنین روشی ( شما هر اسمی که می خواهید بر روی این کار بگذارید ) به سمت خود جذب کرده و در مواردی مانند استقبال از احمدی نژاد از آنها بهره برداری می کند . بگذریم از پولهای فراوانی نیز که مستقیم و غیر مستقیم در اختیار بخش خاصی از جامعه شیعیان لبنان قرار می دهد و باصطلاح آنها را زرخرید خود کرده است . اینها و مواردی از این دست ، البته مشکل من نیست و برای من اصلاً مهم نیست که یک حزب سیاسی/ایدئولوژیک در یک کشور خارجی چگونه فعالیت می کند و به چه جایی خارج از مرزهای کشور خودش وابسته است . بقول معروف : عیسا به دین خود ، موسا به دین خود . اما ، آنچه مرا - مانند بسیاری از هم میهنانم - آزار می دهد این نکته است که این حزب با بودجه کشورم و بیت المال مردم ایران به بقای خود ادامه می دهد . ارقام میلیونی و گاه حتا میلیاردی از کمک های رژیم جمهوری اسلامی که گاه و بیگاه درز می کند بیانگر حمایت بی شائبه جمهوری اسلامی از حزب الله است که واقعاً نمیدانم مبنای آن چیست . شاید آنها مشکلی نداشته باشند که با پول یک کشور خارجی زندگی کنند و تا حدودی این را برای خودشان اسباب سربلندی و زرنگی هم بدانند . از همه این حرفها گذشته مطلب اصلی من ، مخاصب قرار دادن کسی مانند آقای محتشمی پور است که بنا بر اسناد موجود یکی از بانیان اصلی حزب الله لبنان است ( که البته این هم در جای خود قابل بحث است ) و این روزها کسوت اصلاح طلبی پوشیده و خود را در حلقه یاران و همفکران اقایان خاتمی و کروبی جا داده است . ایشان البته در موارد متعددی باید پاسخگوی مردم ایران باشند و در خصوص مسائلی که در زمان تصدی وزارت کشور و اعدامهای سال 1367 رخ داده است ، در یک دادگاه مردمی جواب پس بدهند . نگارنده ، شخصاً نسبت به اصلاح طلبی کسانی چون جناب محتشمی پور بطور اساسی مشکوکم و حتا تصورش را هم نمیتوانم بکنم و این نوع ژست ها را فقط در راستای فریبکاری و فرصت طلبی ارزیابی و توجیه می کنم . اما در اینجا پرسشی دارم : جناب آقای محتشمی پور ، اصلاح طلب گرامی ! شما که مؤسس و بنیانگذار حزب الله لبنان هستید ، اینک که می بینید این حزب طرفاً تبدیل به ابزار قدرت طلبی و آشوبگری جمهوری اسلامی تبدیل شده است و با پول مردم ایران اداره می شود ، پولی که از دهان بچه های گرسنه و مردم روستاها و شهرهای محروم ، مردم شهرهایی چون خرمشهر و بم ، آنهم در زمانه ای که فحشا و فساد و اعتیاد ناشی از فقر تا این در میان مردم ریشه دوانیده است ، چه احساسی دارید ؟ آیا از کرده خود پشیمان نیستید ؟ آیا جرأتش را ندارید که اعلام کنید که حزب الله لبنان ، آن چیزی نیست که زمانی شما دنبالش بودید ؟ یا اینکه از این همه ظلم و بیعدالتی - مادام اینکه در حق شما و همپالکی هایتان اعمال نشده است - باصطلاح کک تان هم نمی گزد ؟ آقای محتشمی پور ! اصلاح طلبی پیشکش ، شما فقط به همین یک پرسش ساده پاسخ دهید .
امضا - یک ایرانی
امضا - یک ایرانی
Wednesday, October 13, 2010
زنده باد شیلی ، زنده باد دموکراسی ، زنده باد حمیت ملی ، زنده باد روحیه جنگاوری ، زنده باد رئیس جمهور مردمی ، زنده باد زندگی
عملیات نجات 33 معدنچی شلیلیایی بعد از گذشت 70 روز از به دام افتادنشان در عمق 625 متری زیر زمین در حالی با موفقیت به اتمام رسید که شیلی درس بزرگی به جهانیان داد و نام خود را در اذهان همه مردم دنیا جاودانه کرد . تلاش و حمیت ملی و ناسیونالیسم شیلیایی ها زبانزد خاص و عام شد . رئیس جمهور مردمی - سباستین پینه را - با حضور دائمی ، آنهم بدون محافظ در میان همنوعان خودش ثابت کرد که میتوان از مردم و برای مردم بود . نشان داد که خدمتکار مردم بودن یعنی چی ! مردانی که بیش از دو ماه در عمق زمین زنده بگور شده بودند نشان دادند که هیچ چیز قادر به شکستن روحیه جنگاوری شان نیست . هیچ چیز ! باید سالها و سالها از این حماسه یاد کرد و در مورد آن نوشت . آنهم در حالی که در گوشه ای دیگر از دنیا دیوانگانی پیدا می شوند که با بستن بمب به خود ، با جان انسانهای بیگناه بازی کرده و دهها و صدها 33 نفر را به کام مرگ می کشانند . آری ، شیلی ثابت کرد که جان انسان هنوز عزیز است . پس همه با هم فریاد می زنیم: زنده باد شیلی ، زنده باد شیلی ، زنده باد شیلی
Subscribe to:
Posts (Atom)