Wednesday, November 10, 2010

سرنوشت نفرات برتر کنکور سال 80

ایمیل وارده :
حیفم آمد این ایمیل را با شما در میان نگذارم




در سال ۸۰


نفرات برتر آزمون سراسری  80
تصویری در میان آیتم‌های دوستان در گوگل ریدر دیدم که بریده‌ای از روزنامه‌ی اعلام نتایج کنکور سراسری در سال ۸۰ را نشان می‌داد. یک نفر کامنتی گذاشته بود:”سوال اینه که از اینا چند نفرشون الان ایران هستند هنوز؟” دونستن جواب این سوال برای من جالب بود و یک جستجوی کوچیک انجام دادم. نتایج جالب‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردم. حیفم اومد منتشرش نکنم. قضاوت با خودتان!
ندا ناطق (نفر اول رشته ریاضی): استانفورد، آمریکا
اشکان برنا (نفر دوم رشته ریاضی): برکلی کالیفرنیا، آمریکا
احسان شفیعی پور‌فرد (نفر سوم رشته ریاضی): ایلینویز، آمریکا
محمد فلاحی سیچانی (نفر اول رشته تجربی): میشیگان، آمریکا
محمد امین خلیفه سلطانی (نفر دوم رشته تجربی): اطلاعات خاصی پیدا نکردم
پیمان حبیب اللهی (نفر سوم رشته تجربی): هاروارد، آمریکا
محمدرضا جلایی‌پور (نفر اول رشته انسانی): زندان اوین، تهران




در یک کلام : سریال قهوه تلخ یعنی مدل کمیک جمهوری اسلامی بی کم و کاست

با گذشت 21 قسمت از سریال قهوه تلخ میتوان به سادگی دریافت که چرا این سریال مورد تأیید صدا و سیمای رژیم واقع نشده و اجازه پخش پیدا نکرده است . شباهت وصف ناشدنی داستان سریال و شخصیتهای آن با آنچه امروز در ایران می گذرد بخدی زیاد است که بسادگی میتوان نظیر به نظیر هر کدام از شخصیتها را در عالم واقعیت پیدا کرد . بدون اینکه بخواهم برای این سریال تبلیغ کنم یا اینکه از شبهاتی که پشت پرده تولید ( والبته اجازه پخش بصورت دی وی دی ) چشم پوشی کنم ، نمیتوانم از جذابیت سریال و همچنین شهامتی که در تولید آن وجود دارد غمض عین کنم . امیدوارم این روند بدون وقفه و با کیفیتی روزافزون ادامه یدا کند . اسم گذاری و شبیه سازی شخصیتها را نیز به خواننده واگذار می کنم تا هر کس از ظن خود یار من بشود و در عالم خودش مشابه عینی ماجراها و شخصیتها را به تصویر بکشد

Friday, November 5, 2010

اسکندر مقدونی : چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟

مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند

?ui=2&view=att&th=1263fd68130f4525&attid=0.1&disp=attd&realattid=ii_1263fd68130f4525&zw




میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران میگوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».

اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:

«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...».

آقای محمد رضا خاتمی عزیز ! شما برای همیشه تاریخ معلق خواهید ماند مگر اینکه

جناب آقای محمد رضا خاتمی ،
یک ایرانی هستم . یک ایرانی مانند شما . کمتر از شما درد وطن ندارم اگر بیشتر از شما نباشد . بهانه ای یافتم تا بار دیگر با شما سخن بگویم ، سخنی از سر درد . سخنی که آبشخورش را از اندوه جانکاه نبود آزادی در میهنم میگیرد و تمام سلولهای بدنم را مرتعش می کند و نفسم را بند می آورد . لابد می خواهید بدانید چرا ! خواهم گفت : با شما درد دلی دارم که می دانم خوشایندتان نخواهد بود . اما بگذارید بگویم چرا که همیشه سخن گفتن از خاموشی بهتر است به ویژه که ما همه فرزندان یک مام میهنیم !
در خبرها از قول شما خواندم که گفته اید " اقتدارگرایان به گونه ای القاء می کنند که انگار اصلاح طلبان به دنبال سازش هستند " .
در این باره و تا اینجا من هم با شما هم داستانم ولی باور دارم که این ترفند ، تنها ناشی از بدذاتی و رذالت اقتدارگرایان نیست . بخش زیادی از این توطئه از عملکرد خود شما - به قول خودتان - اصلاح طلبان ریشه میگیرد . لابد باز هم می خواهید بدانید چگونه ! با شما خواهم گفت :
هم شما می دانید و هم من می دانم که تا زمانی که یک دروغ ( ببینید ، من هم مانند شما باور دارم که این ترفند ، دروغی بیش نیست اما ... ) زمینه باور عمومی نداشته باشد به این راحتی اعلام نمی شود . تا زمانی که اقتدارگرایان مطمئن نباشند که این دروغ ممکن است در چشم بسیارانی از هم میهنان مبارزمان ( منظورم مبارزان سرسخت راه ازادی است ) راست جلوه نماید ، به آن متوسل نخواهند شد . آری ! این دروغ براحتی قابل باور است چرا که شما هنوز تکلیفتان را با مردم و آزادی آنان ، با حق حاکمیت مردم ، با احترام گذاشتن و ارج نهادن به باور عمومی مردم روشن نکرده اید .
نمونه ای برایتان می آورم :
می دانید و می دانم که پدیده ای به نام " حضرت امام " در نگاه نسل جوان این مرز و بوم ، سالهاست که دیگر احترام برانگیز نیست .
می دانید و می دانم که مردم این آب و خاک نه تنها خاطره خوشی از " حضرت امام شما " ندارند ، بلکه کم نیستند کسانی که ریشه بسیاری از ناملایمت ها و اقتدارگری ها و جنایت های این روزهای میهن را در همین " حضرت امام شما " می دانند .
خمینی ، دیگر یک حقیقت همیشه زنده نیست . نام خمینی را در شمار نام کسانی می آورند که کمترین جرمشان جنایت در حق بشریت است . خمینی ، با آن " هیچ " بزرگی که در روز ورودش به ایران بمانند یک سیلی محکم بر سر و صورت ایرانیان زد ، نشان داد که به همه چیز می اندیشد به جز ایران ما ! خمینی با حاکم کردن دیوانه ای به نام خلخالی بر جان و مال و ناموس این مردم ، نشان داد که هرگز به هیچ برداشت " رحمانی " ای از دین اسلام اعتقاد نداشته و ندارد . خمینی با دادن فرمان هدایت جنگ میهنی هشت ساله ( که شش سال پایانی آن را باید روزی در پیشگاه تاریخ این مرز و بوم پاسخگو باشد ) به لات ها و چاقو کش ها و بیسوادها ، نقش کمتری از صدام حسین در آنچه بر سر این کشور و صدها و هزاران جوان آن و خانواده هایشان آمد و نابودی سرمایه های عظیم انسانی و زیربنایی ایران ندارد . آن که شما " حضرت امام " اش می نامید هرگز برای بخش عظیمی از مردم این کشور قابل احترام نبوده است . نقشی که خمینی در صدور فرمان کشتار هزاران ایرانی در جریان اعدامهای سال 67 داشت ، دیگر به هیچ عنوان قابل انکار نیست . خمینی همان کسی بود که با عزیزترین کسان خودش ، با نائب و قائم مقامش آن کرد که با آقای منتظری کرد و در آن زمان هیچ کسی نبود که فریادی از سر اعتراض برآورد . می دانید بخش زیادی از محبوبیت آقای منتظری در این اواخر عمرشان تنها ناشی از کینه ای بود که مردم به جای دیگر داشتند و نه چیز دیگر . آری ! امام شما برای من و بسیاری از هم میهنانم و نسل جوان این کشور ، چیزی بیشتر از یک جنایتکار علیه بشریت نیست . از تلخی کلامم اندوهگین نشوید . به خود هم غره نشوید که در روزگاری - آن هم در اوج قحط الرجالی و در سایه حضور برادر بزرگتان - توانستید همراه با هم مسلکان اصلاح طلبتان با رأی بخشی از این مردم به مجلس راه یابید . مجلسی که نمایندگانش با سکوت در مقابل آن ظلم عظیم ، منظورم حکم حکومتی برای مسکوت گذاشتن اصلاح قانون مطبوعات است ، نه تنها به موکلانشان دهن کجی کردند بلکه نشان دادند که از نمایندگی مردم هیچ نفهمیده اند ! بخصوص آنجا که نشان دادند حاضرند به خاطر منافع شخصی و آنگاه که فقط به دلیل گذشتن از تاریخ مصرفشان از جانب شورای نگهبان رد صلاحیت شدند ، حاضرند در مقابل مجلس به تحصن و اعتصاب غذایی بیهوده دست بزنند تا مگر اینکه خاطره آن خوش خدمتی به عمله ظلم را از اذهان عمومی پاک کنند ، کاری که هرگز ممکن نشد ! دیگر برای این کارها دیر شده بود و شما تنها مانده بودید .
آری ! آقای دکتر محمد رضا خاتمی عزیز ، شما علاوه بر اینکه به اقتدارگرایان تعلق ندارید بلکه هرگز به مردم نیز تعلق نداشته اید . این جاست که باور کردن احتمال سازش شما با ایشان ، برای مردم امر ساده و ممکنی می نماید و شما از این باور عمومی واهمه دارید . این نگرانی شما بی دلیل نیست ، واقعیت آن است که شما تکلیف تان را با مردم ، هنوز روشن نساخته اید . مردمی که دم از پیشقراولی شان در آزادیخواهی می زنید به شما اعتماد ندارند چرا که شما را در تکریم خمینی و سایر ارزشهای منسوخ و ضد بشری اقتدار گرایان با آنان هم داستان و هم جهت می بینند . براستی کدام یک از شما "اصلاح طلبان" است که هنوز از عمق جنایتی که در تابستان 67 در زندانهای این کشور اتفاق افتاد و نیز ازعاملین و آمرین آن خبر نداشته باشد ؟ کدام یک از شما برای یک بار حاضر شد با از جان گذشتگی بر جنایتی که به فرمان مستقیم "حضرت امام " شما اتفاق افتاد ، انگشت تأیید زده و آن را محکوم همیشه تاریخ بداند ؟ اگر من اشتباه می کنم ، خواهش می کنم مرا از جهل درآورید و از خود و هم سلکان و هم مسلکان تان رفع اتهام کنید .
خیر ، جناب خاتمی ! اینگونه که شما پیش می روید ره به ترکستان دارید و با نعل وارونه زدن نمی توانید اعتماد مردم را بعنوان یاران و همراهان جنبش آزادیخواهی ایران ، جلب نمایید . همتی بیشتر می طلبد تا از خود و از پرده ضخیمی که بر حقیقت انداخته شده است بیرون آیید و همان بگویید که مردم می گویند و همان کنید که مردم می کنند . دوران کوبیدن به میخ و به نعل گذشته است و دور نیست زمانی که همه ما در پیشگاه عدالت و در محضر تاریخ ، قضاوت خواهیم شد . قضاوتی که برای بسیاری از شما باصطلاح اصلاح طلبان هیچ شیرینی و حلاوتی بدنبال نخواهد داشت . به خود بیایید و اصلاح را از خود بیآغازید . والا برای همیشه در تاریخ این مرز و بوم در میان مردم و آنانکه اقتدارگرایشان می نامید ، معلق خواهید بود و نه به اینان خواهید چسپید و نه به آنان . مطمئن باشد که آفتاب حقیقت برای ابد پشت غبار جهل و نادانی و فریب و ریا و دورویی پنهان نخواهد ماند . مطمئن باشید .
به امید آزادی واقعی ایران و رستگاری نسل فردای ایران زمین
با احترام - امضاء : یک ایرانی

Tuesday, November 2, 2010

به من می گویند بد دهنی نکن اما

سالها به ما آموخته اند که بددهنی نکنیم ، بی اخلاقی نکنیم ، حرمت نگه داریم ، از جاده نزاکت منحرف نشویم و و و . حال شما را به خدا به من بگویید در این قرن بیست و یکم که همه کشورها در مسابقه پیشرفت و خلاقیت و علم اندوزی در حال پیشتازی یا امید به پیشتازی هستند و دائماً تلاش می کنند که تعداد دانشگاهها و دانشجویان شان را به رخ عالم و آدم بکشند و از این مقوله ، اعتباری کسب کنند و قدمی در راه پیشرفت بردارند ، نشسته ای و می بینی که در مملکتت ، یه شبه ، یه دانشگاه با آن همه سابقه و قدمت و اعتبار را منحل می کنند و آن را در دانشگاههای دیگر ادغام می کنند ، دیگر جایی برای حرمت گذاری و رعایت احترام می ماند ؟ می توان بددهنی نکرد ؟ می توان حرمت دولت و رئیس جمهور و وزیر مربوطه را نگاه داشت ؟ اینها راستی راستی دارند تمام خاک مملکتمان را به توبره می کشند . ای شرم بر من که هنوز نفس می کشم و این جنایت ها را می بینم . ای شرم بر ما که آیندگان چگونه در موردمان خواهند خواند و خواهند برداشت کرد

Wednesday, October 27, 2010

آقای گنجی ! اگر تقلب نشده و احمدی نژاد انتخاب واقعی مردم ایران است ، پس شما برای آزادی چه کسانی مبارزه می کنید ؟

با قبول ادعای فرضی آقای گنجی در خصوص موضوع تقلب در انتخابات و اینکه ایشان هر جلسه ای را با کلاس درس فلسفه اشتباه می گیرند و غامض گویی می کنند و با استناد به سخنان - تحت فشار یا ازادانه - چند نفر از نزدیکان آقای موسوی مبنی به غیر ممکن بودن تقلب و ... نتیجه گیری می کنند که در انتخابات تقلبی انجام نشده است ، به این پرسش اساسی و ساده می رسیم : جناب گنجی ! اگر در انتخابات تقلب نشده ( این را به منزله بی احترامی به میلیونها انسانی که در فردای کودتای انتخاباتی به خیابانها آمدند و یکصدا فریاد زندند " رأی ما کو ؟ " ، تلقی نکنید ) و احمدی نژاد منتخب واقعی مردم ایران است ، یعنی مردم ایران حداکثر فهمشان انتخاب احمدی نژاد است ، پس شما این وسط چکاره اید و برای آزادی چه کسانی تلاش می کنید ؟ این مردم که نه ارزش آزادی را می فهمند و نه به آن بها می دهند . با این فرض ، میتوان ادعا کرد که شما هم آب در هاون می کوبید . همین

Monday, October 25, 2010

در پی دفتر حامد کرزای منتظر رسوایی دفتر نخست وزیری عراق هم باشید

ماه قبل ، در جریان اجلاس سالیانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد یادم می آید روزی که احمدی نژاد در صحن علنی سازمان ملل در نیویورک سخنرانی کرد و بقول معروف هر چه از دهنش درآمد نثار آمریکا کرد و بخصوص رفتار خصمانه آمریکائیان را در عراق و افغانستان - آنهم در حضور نمایندگان رسمی این دو دولت که بنوعی از حمایت آمریکا برخوردارند و روابط خوبی نیز با آمریکا دارند - زیر سؤال برد ، در نوشتاری این پرسش را مطرح کردم که مگر این دولتها خودشان زبان ندارند که از منافع خودشان دفاع و حمایت کنند و بر آمریکا بشورند ؟ مگر نمی توانند از حقوق هم میهنانشان آنگونه که بایسته و شایسته است دفاع کنند ؟ چرا ما باید بهای این کار را که وظیفه اصلی دولتهای دو کشور است ، بپردازیم ؟ چرا ایران کاسه از آش داغتر می شود و این دولتها صدایشان ( یا بقولی جیک شان ) هم در نمی آید که یا برای ما دست بزنند یا بر علیه سخنان احمدی نژاد بیانیه صادر کنند و اتهامات صادره از طرف او را رد کنند ؟ اینها تنها نمونه ای از پرسشهایی بود که در پی آن سخنرانی سخیف و بی ارزش و - صد البته - پر هزینه به ذهن من آمد و مطمئنم سؤالاتی از این دست در اذهان بسیاری از هم میهنانم نیز بوجود آمد . امروز و با درز خبر مربوط به کمک های مالی ( شما بخوانید رشوه ) ایران به دفتر حامد کرزای که هدفی جر خریدن آدمها نداشته است ، پاسخ خود را گرفتم و مطمئنم بزودی شاهد خبری مشابه از سمت عراق هم خواهیم بود و معلوم خواهد شد که دولتمردان فاسد این دو کشور ، سرنوشت مردمشان چگونه در ازای ثمن بخس به رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی فروخته و تنها در اندیشه جیب خودشان هستند . تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که با داشتن دولتمردانی اینچنین خودفروخته ، بسیار بسیار خوشحالم که عراقی یا افغان نیستم . همین ! زنده باد آزادی ایران