Tuesday, August 31, 2010

اسلام یعنی رأفت ! من رأفت اسلامی نمی خواهم

برای من ایرانی اسلام یعنی زور ، یعنی جنگ ، یعنی خونریزی ، یعنی کشتار ، یعنی ویرانی ، یعنی اعدام ، یعنی شکنجه ، یعنی تجاوز ، یعنی اعتیاد ، یعنی فحشا ، یعنی تباهی ، یعنی بدبختی ، یعنی فقر ، یعنی اوین و کهریزک ، یعنی جهل و خرافه پرستی . اسلام یعنی کشتن دیگران صرفاً بدلیل داشتن اندیشه و اعتقادی متفاوت ، یعنی تقلب ، یعنی دیکتاتوری ، یعنی خامنه ای ، یعنی خمینی ، یعنی احمدی نژاد و جنتی و اژه ای و مرتضوی و لاجوردی و نقدی و احمدی مقدم و تائب و مشائی و که و که ، یعنی لات منشی و عربده کشی و چاقو کشی و حماقت . اسلام یعنی آن طفل چهار ساله ای که هر روز صبح مجبور به دیدنش هستم که دارد وسط چهارراه گدایی می کند . اسلام یعنی به هیچ انگاشتن زنان و بچه ها ! اینها برای من اسلام را تداعی می کنند . من رأفت اسلامی نمی خواهم

Thursday, August 26, 2010

وای به روزی که هواپیماهای بدون سرنشین خودمان بخواهند فرود اضطراری کنند ! خدا عاقبتمان را بخیر کند

جرائد : هواپیمای جت بدون سرنشین کرار با ظرفیتهای متفاوت از جمله حمل بمب و شناسایی مورد بهره برداری قرار گرفت .
مجدداً جرائد : سقوط یک فروند هواپیمای فانتوم اف 4 نیروی هوایی در حوالی بوشهر و بدلیل نقص فنی .
و بازهم به نقل از همان جرائد و وبسایت ها : دو هواپیمای خطوط هوایی ایران که عازم اروپا بودند بدلبل بروز نقص فنی مجبور به فرود اضطراری در فرودگاه استانبول شدند .
نتیجه منطقی : وای به روزی که هواپیمای بدون سرنشین حامل بمب بخواهد فرود اضطراری انحام دهد ، آنهم کجا !؟ وسط کوچه و خیابانهای شهرهای خودمان ! خدا عاقبتمان را بخیر کند

Wednesday, August 25, 2010

آقای افتخاری ، لعنت بر دهانی که بیموقع باز شود

سالها پیش ، قبل از انقلاب ، در کتاب فارسی کلاس دوم ابتدایی ( شاید هم کلاس سوم ، دقیقاً یادم نیست ) داستانی بود بسیار زیبا و پندآموز، با این مضمون که روزی دو مرغابی ( غاز ) قصد می کنند به دوست لاک پشتشان خدمتی بکنند و آروزی دیرینه او را برای پرواز و دیدن مناظر از بالا ، جامه عینیت بخشند . تکه چوبی فراهم می آورند و بر دهان لاک پشت میگذارند و خود ، دو سر چوب را گرفته و در حالی که لاک پشت در وسطشان چوب را با دهان گرفته و خود را معلق نگه داشته است ، به پرواز در می آیند . از جزئیات میگذرم و به پایان داستان می رسم ، آنجا که لاک پشت به رغم توصیه های مکرر دوستانش مبنی بر بسته نگه داشتن دهان و سکوت در تمام طول مسیر پرواز ، نتوانست جلوی خود را بگیرد و بقول معروف : باز کردن دهان همان و سقوط و نابودی همان ! حکایت عجیب و دردناکی بود برای کودکی چون ما که نمیتوانستیم بفهمیم " لعنت بر دهانی که بیموقع باز شود " یعنی چه ! این داستان را داشته باشید تا برگردیم به زمان حال . این روزها شاهد بردن اسم آقای علیرضا افتخاری خواننده معروف کشورمان در همه جا هستیم و بقولی اسم ایشان نقل محافل شده است . از جمله ای که خطاب به احمدی نژاد گفت تا شایعاتی که حول بازخوانی " ربنا " ی استاد شجریان توسط ایشان پخش شد و موجی از مخالفت با خود به همراه آورد و اینک که ظاهراً طبق آخرین اخبار شاهد خروج ایشان از ایران و مهاجرت به فرانسه هستیم . نمیدانم این داستان خروج و مهاجرت با جریان احمدی نژاد و بقیه قضایا چقدر ارتباط دارد ولی اگر شنیده های من مبنی بر خروج اجباری ایشان در اثر موج شدید انتقادات مردمی صورت گرفته باشد ، تنها جمله ای که میتوانم بگویم این است : آقای افتخاری ، لعنت بر دهانی که بیموقع باز شود ! همین

Tuesday, August 24, 2010

تختخواب سه نفره مبارک

در حیرتم از نمایندگان زن مجلس شورای اسلامی که به چه راحتی مقهور و منکوب شهوترانی همکاران مرد خود شدند و با افتخار به لایحه ای رأی دادند که امیدوارم بیش و پیش از همه خودشان را تحت تأثیر قرار دهد . بعنوان یک مرد ایرانی ، تنها عنوانی که میتوانم به این لایحه بدهم این است : " نماد شهوترانی نمایندگان مرد و بی هویتی نمایندگان زن مجلس شورای اسلامی ایران " ! به همین جهت باید قبل از همه به نمایندگان زن شادباش گفت که به بهترین وجهی خود را مسخره خاص و عام کرده و انشاءالله به همین زودی شاهد حضور حداقل یک زن دیگر در تختخوابشان خواهند بود تا به بهترین وجهی بتوانند هم مسلمان بودنشان را ( البته از نگاه خودشان ) به منصه ظهور برسانند و هم از خانواده شان حمایت لازم را بعمل آورده و یک شب در میان در صف ! باشند . این مؤدبانه ترین و محترمانه ترین ادبیاتی بود که توانستم برای این لایحه و خطاب به " نمایندگان " ! زن مجلس شورای اسلامی پیدا کنم .

Monday, August 23, 2010

آیا سعید مرتضوی اجازه میدهد به همین راحتی کنارش بگذارند ؟

بقول آن ضرب المثل قدیمی که می گفت : بالاخره خیاط هم افتاد تو کوزه ! سعید مرتضوی هم در کوزه افتاد . البته این می تواند تنها بخشی از یک سناریوی بزرگتر و پیچیده تر با ابعادی وسیعتر باشد ، چرا که روز قدس نزدیک است و رژیم جمهوری اسلامی بشدت از حضور مجدد مردم در خیابانها و اعتراضات احتمالی به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دهم و دولت کودتایی و نیز سیاستهای جاری رژیم و رهبر آن در هراس است و تلاش می کند تا با گرفتن ژستهای وحدت خواهانه و عدالت محور ، چند روزی برای خویش زمان خریده و خود را از این مخمصه رهایی بخشد . اعلام تعلیق احتمالی مرتضوی و دو نفر دیگر در ارتباط با فجایع زندان کهریزک ، آن هم درست در این زمان ، مانند همه رفتارهای رژیم مشکوک بنظر میرسد . چه کسی است که نداند که مرتضوی هر چه کرده و هر چه بر سر مخالفین سیاسی و فکری رژیم و روزنامه های منتقد آورده تنها و تنها با هماهنگی و دستور مستقیم خامنه ای بوده و بس ؟ کارنامه مرتضوی در امر جنایت و قتل و تجاوز ، آنقدر سیاه است که سیاهی آن دامن رژیم را نیز گرفته است . به قتل رساندن زهرا کاظمی ، بستن فله ای بیش از یکصد روزنامه و محاکمه دهها تن از فرزندان این مرز و بوم و همچنین کثافتکاری کهریزک تنها بخشی از جنایات این مرد است . در طول ده سال گذشته نام مرتضوی همیشه بر سر زبانها بوده و همه گاه نقش سپر بلا و سرباز خط مقدم را برای رهبران پشت صحنه و عروسک گردانان عرصه سیاست جمهوری اسلامی بازی کرده است . به همین دلایل جای این پرسش است که آیا مرتضوی واقعاً هرگز انتظار چنین برخوردی را از رژیم و از ناحیه رئیسان خود داشت یا خیر ؟ آیا او تجربه سعید امامی را برای خودش هرگز تصور میکرد یا خیر ؟ آیا بفرض مثبت بودن پاسخ این دو پرسش نمیتوان یکی از دو احتمال زیر را مطرح کرد ؟
1 - محاکمه و تعلیق و برکناری فقط یک بازی است و مقرر شده که این جناب مرتضوی بی سر و صدا از عرصه کنار رفته و در گوشه ای دنج به رتق و فتق امورات شخصیه پرداخته و فارغ از هیاهوهای سیاسی و شلوغ کاری های مرسوم ، پاداش خدمات چندین و چند ساله خود را گرفته و ایام بگذراند .
2 - می توان اینگونه نیز تصور کرد که مرتضوی به اندازه چند برابر اتهامات خویش از همه پشت پرده ای ها مدرک و سند جمع آوری کرده و در صورت لغزیدن جای خودش نسبت وبه انتشار این اسناد ، اقدام نموده و از آنها بعنوان حق السکوت استفاده نموده و باج خواهی کند .
هر چه هست باید نشست و منتظر ماند تا از پس پرده شعبده بازی جدید جمهوری اسلامی دیو دیگری برون آید .
اندکی صبر ... سحر نزدیک است

Sunday, August 22, 2010

آیا در دنیا کسی پیدا خواهد شد که یک آدم احمق را که اقدام به تهدید " کره خاکی " کرده است جدی بگیرد ؟

آقای احمدی نژاد ، بیتعارف بگویم ، اصلاً مهم نیست که تو ! خودت را و حکومت و کاسه لیسان و چاقوکشان و چماقداران پشت سرت را آنقدر دست بالا بگیری یا اینکه کره زمین را با همه بزرگیش آنقدر کوچک بینگاری که کارت به تهدید سیاره خاکی برسد . میفهمی !؟ اصلاً مهم نیست . چرا که در این دنیا دیوانگانی چون تو کم نبوده و نیستند که علاقمندند نامشان بعنوان مظاهر حماقت در تاریخ ثبت شود . تو هم مانند همه آنان . آنچه اما این وسط مهم است ( و خطرناک هم هست ) این است که ممکن است دیوانگانی هم در آنسوی مرزها پیدا شوند که تو را و حرفهایت را جدی بگیرند . از نگاه این دسته ، کسی پیدا شده که بعنوان بالاترین مقام رسمی یک کشور ( اگر چه حتا این را هم میدانند که تو نه قانوناً و نه رسماً هیچ مقامی نداری ) اقدام به تهدید کره زمین می کند و ظاهرش هم نشان می دهد که کاری از دستش بر می آید ! حتا اگر مطمئن هم باشند که کاری از دست تو و امثال تو بر نمی آید - که بر نمی آید - باز هم ترجیح می دهند که حرفهایت را جدی بگیرند و آن را بهانه ای کنند برای یک اقدام احمقانه ای نظیر آنچه تو در سر داری . این بخش داستان است که نه تنها شوخی نیست بلکه بسیار هم مهم است ! تو همیشه مرا یاد سخن گهربار اینشتین می اندازی که گفت : " در دنیا دو چیز است که انتها ندارد : یکی حماقت آدمها و دیگری عمق کائنات ، که البته در دومی شک دارم " . نمی دانم چرا دلم شور میزند . دلم شور میزند که نکند کسی در دنیا تو را و حرفهایت را جدی بگیرد . بگذارید هم امیدوار باشیم که چنین کسی پیدا نشود چرا که تو و حکومت پشتیبان تو بزودی رفتنی خواهید بود بدون آنکه نیازی به حتا شلیک کردن یک گلوله باشد . نمی خواهم مبارزات صلح طلبانه و آزادیخواهانه هم میهنانم به بوی باروت آلوده شود . همین

Friday, August 20, 2010

بر روی دیوار هیچکدام از افراد شرکت کننده در مراسم افطار دیکتاتور یادگاری نخواهیم نوشت

Align Rightاتفاقاً خوب شد . اینجوری تکلیف بر همگان روشن است و نیاز به هیچ بهانه تراشی ای نیست . عکس های مربوط به شرکت کنندگان در مراسم افطار خامنه ای را همگان دیدیم . همه ، واضح ! همه ، پیدا و آشکار ! هیچ فوتو شاپ کار ماهری هم کاری از دستش بر نمی آید . این عکس ها برای ثبت در تاریخ خوبند تا مردم ایران و همه مبارزان راه آزادی و دموکراسی ، دوست و دشمن و یار نارفیق و کس و کار و از همه مهمتر رفیقان راه خود را بشناسند . امثال حسن خمینی و هاشمی رفسنجانی و محسن رضایی و قالیباف و دیگرانی که هر از گاهی در حکم سوپاپ اطمینان رژیم ظاهر میشدند و مثلاً نمایشی از طرفداری مردم از خود بروز می دادند ، اینک تکلیفشان را با مردم روشن کردند و همه یکصدا و هماهنگ فریاد عجز برآوردند که ما بندگان درگاه ولی فقیهیم و بس ! از ما توقع بیش از این نداشته باشید . ما اینکاره نیستیم . چرا که ما را تکه استخوانی ( آنهم استخوان مرغ و نه گوسفند و گوساله ) از درگاه ولی امرمان بس است . و شما ای مردم بروید و فکر دیگری بکنید . به ما هم امید نداشته باشید . همین ! بقول مثل معروف : اگر به امید من منانی ... برو شوهر بکن بیوه نمانی