Tuesday, May 31, 2011

خاک بر سر رژیمی که حتا از تشییع جنازه یک پیرمرد 81 ساله هم می ترسد

جمهوری اسلامی ترسوترین و بزدل ترین حکومت در تمام جهان است . این رژیم حتا از مرده مخالفانش هم هراس دارد . در خبرها آمده است که مأموران اطلاعاتی ولایت فقیه از خانواده شادروان سحابی خواسته اند که مراسم تشییع را یک ساعت زودتر و در لواسان - و نه حسینیه ارشاد ! - برگزار کنند . این آخرین پرده از نمایشهای بزدلانه جمهوری اسلامی است . رژیمی که از مراسم تشییع ورزشکاران و سیاستمداران مخالف می ترسد ادعا دارد که نقش ژاندارم منطقه را ایفا می کند در حالی که توان برقراری یک امنیت توأم با آرامش را حتا در خیابانهای پایتخت خود هم ندارد !
برای همین است که باید گفت : خاک بر سر رژیمی که حتا از تشییع جنازه یک پیرمرد هم هراس دارد .
به هر حال ، با همه انتقاداتی که به فعالین ملی - مذهبی به جهت خرج کردن از اعتبار دیرینه خود در راه برگشت خمینی و برقراری رژیم حمهوری اسلامی ، دارم یاد و خاطره آقای مهندس سحابی را گرامی می دارم و امیدوارم روزی فرا رسد که پویندگان منش سیاسی ایشان عملکرد نهضت آزادی را در شورش کور سال 57 به چالش کشند .
زنده باد آزادی
پاینده باد ایران

Monday, May 30, 2011

بیست و شش مقام آمریکایی از شدت ناراحتی ناشی از تحریم های جمهوری اسلامی ، سکته کردند

آقای رفتیم دعوا ، طرف گندهه اومد جلو یه نیگاه به هیکلش کردم و یهو با صورتم محکم زدم به مشتش ! اینقدر زدم ، اینقدر زدم تا مشتش درد گرفت !
این شده حکایت جمهوری اسلامی و این دلقک بازی جدیدش که بقول خودشون 26 نفر از مقامات نظامی و سیاسی آمریکا رو تحریم کردن !
امیدوارم یه نفر آدم حسابی تو کل این سیستم جمهوری اسلامی پیدا بشه و به این سؤالها جواب بده :
- براستی چند نفر از این عده هر سال به گدایی ویزای ایران می روند ؟
- چند نفرشان در بانک های ایران حساب دارند ؟
- چند نفرشان در اینجا و آنجای ایران ویلا و املاک دارند و همسران باردارشان را برای وضع حمل به ایران می آورند تا فرزندشان ایرانی از آب درآید ؟
- براستی جمهوری اسلامی چه نفوذی در محافل و سازمانهای معتبر بین المللی دارد تا بتواند از نفوذش برای تشدید تحریم ها و فشار وارد کردن بر این عده استفاده کند ؟
انگار جمهوری اسلامی می خواهد به همه دنیا ثابت کند که در ایران امروز همه امور به شکل کاریکاتور و کمدی اش مورد استفاده قرار می گیرد .
دیگر همه دنیا می داند که همه چیز در جمهوری اسلامی رنگ و شکل مسخره بازی به خود گرفته از انتخابات و ریاست جمهوری و رهبری و قانون اساسی و مجلس و قوه قضائیه اش گرفته تا سیاست خارجی و روابط بین المللی و مدیریت جهانی اش !
به امید آزادی

Sunday, May 29, 2011

پرسشی از شورای هماهنگی راه سبز امید : آیا رهبر فعلی جمهوری اسلامی هم یک شهروند عادی است ؟

در بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید به مناسبت ماه خرداد ، ضمن تأکید بر اهمیت ماه خرداد در روند تحولات چند دهه اخیر ایران و یادآوری اتفاقاتی که در خرداد ماه سال 88 و در پی کودتای انتخاباتی رخ داد آمده است که "امروز - در ایران - هر شهروند یک رهبر است" . این عبارت که البته در جای خود بسیار پرمعنا و ستودنی است این پرسش را به ذهن متبادر می کند که با توجه به رویه کاری شورای مذکور طی چند ماه اخیر و مبهم و ناپیدا بودن اعضای آن و نگاه این شورا به مقوله قانون اساسی موجود جمهوری اسلامی ، آیا این شورا عکس این عبارت را نیز قبول دارد ؟ ایا به تعبیر این شورا ، رهبر کنونی جمهوری اسلامی ( اقای سید علی خامنه ای ) هم می تواند یک شهروند عادی تلقی شود یا خیر ؟ و اینکه آیا این شورا جرأت و امکان بیان چنین رویکردی را دارد ؟

Thursday, May 26, 2011

جناب آقای خاتمی ! با پیشنهاد شما مبنی بر انجام همه پرسی موافقم به شرط آنکه همه چیز از رهبری آغاز شود

جناب آقای خاتمی ،
چندی پیش جنابعالی در ضمن یک سخنرانی که برای جمعی از رزمندگان سابق جنگ ایراد کردید به نکاتی از جمله حق مردم و لزوم انجام همه پرسی و انتخابات آزاد اشاره کردید . البته در همان سخنرانی به نکات دیگری نیز پرداختید که ایکاش هرگز آن حرفها را نمی زدید ، آنجایی را می گویم که موضوع عفو و گذشت عمومی را مطرح کردید و اعلام کردید که به رهبری هم ظلمی اگر شده است ( که نمی دانم چه کسی و کجا و کی این ظلم را انجام داده است ! ) ایشان ببخشند و قص علیهذا !
در اینجا قصد ندارم که به آن بخش دوم بپردازم چرا که بسیارانی از جمله این نگارنده از آن به خشم آمدند و بر شما - به حق - تاختیم .
پس از گذشت نزدیک به ده روز از آن سخنرانی ، اینک که به آن برمی گردم و در آن اندیشه می کنم ، لازم می بینم که بجای جدی گرفتن آن جمله کذایی بهتر است با جدیت به جمله و عبارت اول ( همه پرسی و انتخابات آزاد ) بپردایم :
آقای خاتمی عزیز ،
برای اینکه حسن نیت خودم را نشان دهم ، از شما خواهش می کنم که پیگیر این موضوع باشید و باصطلاح کمپینی را در این ارتباط آغاز کنید . از رهبری ( که ظاهراً به هر دلیلی برای شما مورد احترام است ) بخواهید که این همه پرسی را از خودشان آغاز کنند ، چرا که اگر ثابت شود که ایشان مشروعیت و محبوبیتی در میان مردم دارد خودبخود موضوع دوم نیز حل و فصل خواهد شد .
پرسش اساسی من این است که :
- چرا رهبری که هوادارانش در سخنرانی ها و بیانیه ها و ... این همه تلاش می کنند که او را ذیحق و دارای پشتوانه مردمی و محبوب قلوب آحاد جامعه نشان دهند حاضر نیستند برای یک بار هم که شده خود را به معرض آرای همین مردم بگذارند و باصطلح قال قضیه را بکنند ؟
- اگر بنا باشد که به سمت اصلاح امور و حل و فصل مشکلات برویم چه کسی مناسب تر از آقای خامنه ای که در این امر پیشقدم شود ؟
چرا شما بعنوان کسی که خیر و صلاح همه را می خواهید و صدایتان به هزار و یک دلیل به همه مردم نمی رسد ، به آقای خامنه ای پیشنهاد نمی دهید که خودش را و جایگاه و مشروعیتش را به همه پرسی بگذارد ؟
چرا باید همیشه مردم هزینه این اصلاحات را بدهند ؟
بگذارید این اصلاح - اینبار - بجای کوچه و خیابانها و زندگی شخصی مردم که همه بگونه ای گرفتار مسائل و مشکلات معیشتی هستند ، از صدر آغاز شده و به بدنه جامعه رسوخ پیدا کند .
آقای خاتمی ،
خلاصه عرض می کنم :
با پیشنهاد شما مبنی بر انجام همه پرسی موافقم به شرط آنکه همه چیز از رهبری آغاز شود ، باشد که کشور ما هم بعد از سالها از این همه مکافات و بدبختی و گرفتاری خلاص شده و مردم روی آسایش و آرامش ببینند ، البته اگر شما هدفتان براستی همین است .
زنده و سربلند باد مردم نجیب ایران

حاج محسن ! صدایتان از ته زباله دانی تاریخ خیلی واضح نیست ! لطفاً بلندتر فریاد بزنید

انگار باز هم مجبوریم یک ضرب المثل دیگر فارسی را بازنگری و عوض کنیم ! منظورم همان ضرب المثل مشهور و قدیمی " سنگ پای قزوین " است . سنگی که مظهر پررویی و وقاحت شده است اگر امثال این آقای حاج آقا ! محسن رضایی اجازه بدهند . عرق شرم بر روی چهره انسان می نشیند وقتی می بیند کسی مانند محسن رضایی که - متأسفانه - لقب فرماندهی سپاه پاسداران زمان جنگ را نیز با خود یدک می کشد ( شایسته سالاری را داشته باشید ! ) اینجا و آنجا می نشیند و در مورد مردانی چون موسوی و کروبی که تنها جرمشان پایبندی به عهد و پیمان مردمی شان و سر خم نکردن در مقابل دیکتاتور است ، گزافه گویی می کند . چه خوش گفته است لسان الغیب شیرازی که :
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود می بری و زحمت ما می داری
به هر حال ظاهراً این آدم از رو نمی رود چون نان مفت خوردن کار دستش داده است و غیرتش را به کلی به باد داده است .
او نمی داند که با اولین واکنش مفلوکانه اش در فردای کودتای انتخاباتی ، همان تعداد اندک طرفدارانش نیز او را به عمق زباله دانی تاریخ فرستاده اند و از آنجا دیگر هرگز صدایش به گوش نمی رسد . بوی تعفن محسن رضایی و امثال او فضای سیاسی ایران را به بدترین شکل ممکن آلوده و مسموم کرده است .
به مشهد ( یا شاید هم قم ) می رود و با استقبال ده - دوازده نفری مواجه می شود ، آنگاه در مورد بزرگوارانی چون مهندس موسوی و شیخ شجاع ، کروبی لاطائلات به هم می بافد و برای مشتی استخوان دیگر به درگاه دیکتاتور پوزه می مالد و دم می جنباند .
باید به او فهماند که : حاج محسن ! صدایش از ته زباله دانی تاریخ به هیچ عنوان واضح نیست و بگوش کسی نمی رسد!
مطمئنم که تاریخ ایران بزودی تکلیف محسن رضایی و امثال او را به شایسته ترین وجه ممکن روشن خواهد کرد

Tuesday, May 24, 2011

پیش بسوی تشیع جنازه میلیونی

زمان ، زمان اتحاد و تجدید بیعت با همه جانباختگان راه آزادی است !
از مراسم تشییع جنازه قهرمان مردمی ، شادروان ناصر حجازی استفاده کنیم و با حضور میلیونی خود ، اتحادمان را یک بار دیگر به جهانیان نشان دهیم .
به امید آزادی ایران

بالآخره همه ایرانی ها بر روی یک موضوع با هم توافق کردند : اظهار اندوه و اعلام تسلیت به مناسبت درگذشت ناصر خان

اگر چه درگذشت ناصر حجازی همگان را اندوهناک کرد اما نکته ای که در این میان جالب توجه بود و هست این است که همه ایرانی ها از داخل و خارج ، از سیاسی و غیر سیاسی ، از چپ و راست ، از سبز و غیر سبز ، از قرمز و آبی و از سلطنت طلب گرفته تا چپ و میانه و اصلاح طلب ، از این درگذشت اظهار اندوه و ناراحتی کردند و آن را ضایعه ای اسفناک دانستند . این اولین باری است که من چنین اتحاد و اتفاقی را در میان هم میهنانم می بینم و آن را به فال نیک می گیرم . به باور من این ضایعه می تواند در جای خود نقطه شروعی باشد برای همه فعالان سیاسی مخالف جمهوری اسلامی و دولت برخاسته ازآن تا با تمرین اتحاد بر سر مسائل دیگر بتوانند جبهه خود را مستحکمتر از گذشته نموده و با اتحاد و اتفاق کمر دیو استبداد را بشکنند . به امید آن روز