Friday, December 31, 2010

دست بردارید از این مزخرفات ، شما اگر مثل سگ از مردم نمی ترسیدید موسوی و کروبی تاکنون هفت کفن پوسانده بودند

این روزها شاهد بالا گرفتن تهدیدات مزدوران ولی فقیه و اراذل و اوباش جمهوری اسلامی علیه پیشروان جنبش سبز( و نه رهبران چنانچه خود آقایان هم بارها اذعان کرده اند ) هستیم . ابراهیم رئیسی ، دانش آموخته مدرسه حقانی و دست اندرکار قتل های زنجیره ای و از عوامل اصلی قتل های سال 67 از یک طرف و دولت آبادی دادستان تهران هم که از صبر و تحمل مردم که دندان می سایند و هنوز واکنشی جدی در مقابل طرح هدفمندی یارانه ها نشان نداده اند سوء استفاده کرده و با پررویی هر چه تمامتر صحبت از محاکمه آقایان موسوی و کروبی ( یا بقول خودشان سران فتنه ) به میان می آورد ، از طرف دیگر . جیمز باند جمهوری اسلامی ( حیدر مصلحی ) را هم اساساً قابل نمی دانم . لازم است بعنوان سرباز کوچکی از جنبش سبز آزادیخواهی ایران نصیحتی به ایشان بکنم : آقایان ! دست از این بچه بازی ها بردارید . هم شما می دانید و هم ما می دانیم که نه تنها شما ( که اساساً عددی نیستید ) بلکه جد بزرگتان هم جرأت ندارید هیچ غلطی بکنید . رهبر معظمتان هم با اینکه مدتهاست شبها خواب راحت ندارد جرأت ندارد دستوری مبنی بر محاکمه رهبران جنبش سبز صادر کند . اگر می توانست مطمئن باشید که دریغ نمی کرد . القصه ، اگر چه می دانم در این باب صحبت های زیادی در جریان است و بزودی پاسخ دندان شکنی خواهید گرفت اما بیفایده نمی دانم که با تأسی از خواجه شیراز ، حافظ شیرین سخن ، خطابتان قرار دهم . آنجا که می فرماید :
ای مگس ، عرصه سیمرغ نه جولانگه توست ... عرض خود می بری و زحمت ما می داری

Monday, December 27, 2010

آقای متکی ! پس گردنی نوش جان

این روزها مطالب زیادی حول و حوش ماجرای برکناری رسوای منوچهر متکی از سمت وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی و دادن سرپرستی این وزارتخانه به علی اکبر صالحی منتشر می شود . گاهی حتا این مطالب سعی دارد بنحوی بار گناه متکی را سبک کرده و از او چهره مظلومی ارائه دهند . آنچه برای من به هیچ عنوان قابل قبول نیست این است که نه متکی و نه هیچکدام از کارگزاران دولت کودتایی دست کمی از احمدی نژاد در جنایتی که بر علیه مردم کشورمان انجام میشود ندارند . باید یادآوری کنم که کلیه کسانی که بخصوص در دولت دهم عهده دار مسئولیتی در دولت کودتایی شدند به نوعی دستشان به خون هم میهنان آزاده و حق طلب مان آلوده است . تازه ، اگر اضافه کنیم به این موضوع ، سابقه مشکوک متکی را در خصوص دست داشتن او در جریان بی عصمت کردن دختران مبارز کشورمان که در دهه شصت محکوم به اعدام می شدند و باید بر اساس شرع اسلامی از آنها ازاله بکارت می شد ، باید گفت : گل بود و به سبزه نیز آراسته شد . همکاری با احمدی نژاد و دنباله روی سیاستهای احمقانه او در دولت کودتایی به تنهایی آنقدر هست که بتوان به طیب خاطر به متکی گفت : آقای متکی ! خود کرده را تدبیر نیست . پس گردنی نوش جان

آقای مهدی خزعلی ! با افتخار می گویم : من مقلد حضرت آیت الله اینترنت هستم ولا غیر

مرجع تقلید ، منبع اطلاعات و پاسخگوی همه سوالات من اینترنت است . هر زمان که بخواهم در دسترسم است و نیاز به وقت گرفتن ندارد . خمس و زکات نمیگیرد و دروغ نمیگوید و تقیه هم نمی کند . دنیا را همانگونه که هست به من نشان می دهد و دچار فساد اخلاق نمی شود و دست به دزدی نمیزند و کارخانه لاستیک و شکر هم علم نمی کند . من خود را مرید و مقلد چنین مرجع تقلیدی می دانم چرا که همیشه خود را نوکر و خدمتگزار من و امثال من می داند و در مجالس بر صدر نمی نشیند . مرا به گریه نمی اندازد و در باطن بر خریت من نمی خندد . ایکاش دکتر مهدی خزعلی نام آیت الله اینترنت را هم در شمار مراجع تقلید مورد نظرخواهی اش می آورد تا معلوم شود که جوان امروز ایرانی مقلد کدام مرجع تقلید است

Monday, December 20, 2010

آش نخورده و دهن سوخته

متن زیر عیناً توسط بالاترین برای من ایمیل شده است . با احترام هر چه تمامتر برای مسئولین بالاترین و در جهت اعتلای هر چه بیشتر این سایت و نیز برای اینکه از این رهگذر ، چیزی بیاموزیم ، آن را به معرض دید عموم دوستان میگذارم تا بلکه آنها بگویند که
من دارم اشتباه می کنم . متأسفانه ، ایمیل ارسالی از آدرسی که با
" no reply "
شروع میشود فرستاده شده و عملاً امکان هر نوع پاسخ ، توضیح یا اعتراض احتمالی را از من گرفته است .
لینک مربوط به موضوع مورد بحث نیز در زیر آورده شده است .
خواهشمند است آن را ببینید و بخوانید و به من بگویید که آیا به نظر شما من واقعاً " توهین نژادی یا جنسیتی " کرده ام ؟
" منصور عزیز،

این نظر ارسالی شما


آب و برق مجانی شد و هست اما نه برای من و شما برای سران و همپالکی های حکومت اسلامی- کسانی که پولهای ملت در حسابهای خودشان و فرزندانشان در خارچ از کشور است آیا آب و برق برای اینها مجانی نیست؟
گل گفتی شاید هم منظور خمینی مردم مظلوم لبنان و فلسطین بوده ، بالاخره این حسن نصراله بیخود نبود که گفت خمینی و خامنه ای عرب هستند و از تبار سید قریشی ... خمینی اصلاً چه ربطی به ایرانیان داشته و دارد ؟
(http://balatarin.com/permlink/2010/12/19/2297587/#c-3976160)
ایراد «توهین نژادی یا جنسیتی» دارد. لطفا قوانین بالاترین را بار دیگر مطالعه بکنید و سعی کنید که بهتر قوانین را رعایت کنید.

سیستم تشخیص خطاهای بالاترین براساس ترکیبی از گزارش کاربران، نظارت مسئول شکایات کاربران و سیستم اتوماتیک و هوشمند بالاترین کار می‌کند. این سیستم کمک می‌کند که کاربران در مورد اشتباههایشان فیدبک لازم را دریافت کنند.


با تشکر بالاترین"
با سپاس از همه دوستان

Sunday, December 19, 2010

منظور خمینی از آنچه در 12 بهمن 57 گفت چه بود ؟ براستی چه چیزی را مجانی کردند !؟

در آستانه سی و دومین سالگرد سخنرانی مشهور و تاریخی خمینی در 12 بهمن 57 در بهشت زهرا قرار داریم . سخنرانی ای که سالهاست در مجامع رسمی شنیده نشده و پخش آن هم از صدا و سیما قدغن شده است . آنچه خمینی ( یا به تعبیر بعضی ها حضرت امام ! ) در آن سخنرانی به مردم اعلام کرد چیزی نبود جز مشتی لاطائلات که نشان داد وقتی خمینی افسارش دست خودش باشد و امثال قطب زاده و یزدی کنارش نباشند که برایش بنویسند و با اشاره چشم و ابرو تصحیحش کنند ، نه تنها یک رهبر سیاسی نیست بلکه بقاعده یک انسان معمولی جامعه هم از سیاست و اقتصاد سرش نمی شود . بخصوص آنجا که گفت : آب را مجانی می کنیم ! برق را مجانی می کنیم ! و چه و چه و چه .... شوربختانه ماندیم و به چشم خودمان دیدیم که نه تنها آب و برق و نفت و اتوبوس و ... را مجانی نکردند بلکه بقول ظریفی - با عرض پوزش - آنچه مجانی کردند تنها و تنها زندگی و آینده مردم فلک زده ایران بود . قرار بود ما را بدرجه انسانیت برسانند که الحق رسیدیم . فساد و اعتیاد و رشوه خواری و قتل های ناموسی و خانوادگی و فقر و بدبختی و رسوایی جهانی برای وطنمان و عقب ماندگی در تمام عرصه های پیشرفت ، چیزی نیست که یک شبه بدست آمده باشد . سالهاست این آقایان و دنباله روان خمینی و پیروان و اذناب و شاگردان او زحمت کشیدند تا این کشور را به چنین روزی بیندازند . آنقدر بر سرمان زدند که به آن عادت کردیم . کارمان به جایی رسیده که اگر آنها نیز بر سرمان نکوبند خودمان بر سر و مغزمان میکوبیم و تمام بدبختی های خودمان را فراموش می کنیم و به یاد افسانه های قدیمی و کودکان بجا مانده واقعه کربلا میگرییم . باید به جایی برسیم که بدانیم آنچه امروز عزا می خواهد و سیاهپوشی نیاز دارد ، زندگی خودمان است نه آنچه که - بفرض واقعیت داشتن - 1400 سال پیش در صحرای کربلا اتفاق افتاده است . در واقع جمهوری اسلامی هیچ کاری را مجانی نکرد و برای هر اتفاقی که در این سالیال در ایران افتاد بهای سنگینی بود که مردم با جان و مال و ناموس و زندگی شان پرداختند . تنها چیزی که دولت جمهوری اسلامی بصورت مجانی کرد .... بود . حال این مائیم و این هم دشمن تا دندان مسلح : اگر درد آزادی نداریم لااقل درد شکم و نان شب سفره بچه هایمان را که داریم

Thursday, December 16, 2010

مذهب و خرافه گری دور روی یک سکه اند و در بستری از نبود " آگاهی " رشد می کنند

اساساً انجام هر کاری از روی دانش و آگاهی بهتر از نادانسته انجام دادن آن است . حتا اعتقاد مذهبی نیز اگرهمراه با رگه هایی از دانش باشد می تواند در راستای پیشرفت و مدنیت کمک رسان باشد . اما امان از روزی که مذهب در چنگال قدرت قرار گیرد و با تکیه بر نادانی و کمبود آگاهی عمومی با ملاتی از خرافات ممزوج شده و به خورد جامعه داده شود . این یکی دیگر نه تنها نمیتواند کمکی به پیشرفت جامعه بکند بلکه با رواج خرافه گری و خرافاتی گری ابزاری میشود که مردم را اولاً از هویت اصلی شان خالی می کند و ثانیاً ابزاری قدرتمند میشود در دست حاکمیت استبدادی که بر اسب مراد بتازد و به ریش خلق الله بخندد . شوربختانه گاهی می اندیشم که جایگاه مردم ما در این معادله کجاست ؟ آیا ما واقعاً آگاهانه به مذهب مینگریم ؟ آیا هرگز جرأت کرده ایم که اعتقادات مذهبی مان را از صافی عقل سلیم خودمان بگذرانیم ؟ آیا کلاه مان را هرگز قاضی کرده و به مذهب از منظر سعادتمندی جامعه مان نگریسته ایم ؟ آیا تلاش کرده ایم که خود را از منجلاب خرافات برهانیم ؟ آیا در عصر ارتباطات و انفجار دانش بشری ، جایگاه اصلی خودمان را بعنوان بخشی از جامعه جهانی بقول معروف "ورانداز" کرده ایم ؟ آیا هنوز هم مسئولیت تام و تمام هر آنچه امروز در میهن مان میگذرد را فقط به گردن جمهوری اسلامی و مشتی آخوند رجاله ( امثال جنتی و صدیقی و امامی و سید احمد خاتمی و ریشهری و فلاحیان و خامنه ای و ... ) می اندازیم و آیا شهامت پذیرش این واقعیت را هنوز پیدا نکرده ایم که رفتارهای دور از عقل و تدبیرمان را که در پوشش اعتقاد و تعصب پنهان کرده ایم به قضاوت بنشینیم و خودمان را نیز شریک جرم بدانیم ؟ پاسخ با این سوالات هم سخت است و هم آسان . سخت از آن جهت که نیاز به پوست اندازی دارد و آسان از این جهت که اگر برای لحظه ای چشمانمان را بشوریم و درست نگاه کنیم آفتاب در همین نزدیکی است . آری ! دوستان . ما باید روزی به این نتیجه برسیم که خودمان را از راهی که جماعت روحانی برایمان ترسیم کرده اند و سالها و قرنها تسمه از گرده مان کشیده اند ، جدا کنیم . دریک کلام : با تکیه بر مذهب و اعتقادات و نمادها و نمایش های مذهبی ، هرگز نمیتوانیم پشت یک دیکتاتوری مذهبی خونخوار را بشکنیم

از مسیر عاشورا و حسین و زینب و هر گونه نمایش مذهبی دیگر ، هرگز به آزادی نخواهیم رسید

عاشورا آمد و رفت . اتفاق مهمی هم نیفتاد . اصولاً انتظار هیچ اتفاقی هم نداشتیم . تنها آمدیم بیرون و نظاره کردیم . بر سر و سینه مان زدیم و غذای نذری خوردیم و توی سر و کله هم زدیم و بس . مهمترین خبرمان هم این بود که نیروهای امنیتی حضور سنگینی دارند . همین ! بارها گفته شده و من هم تکرار می کنم که مسیر آزادی ( منظورم میدان آزادی نیست ! منظورم رهایی بشر از چنگال استبداد است ) هرگز از راه اعتقادات و نمایشهای مذهبی که پایه و اساس شان در اسارت فکر و اندیشه است ، نمیگذرد . قصدم توهین به اعتقاد مذهبی هیچ کسی نیست اما باید بپذیریم که تا زمانی که بخواهیم همان راهی را برویم که پیشرو و پیشقراولش همین جمهوری اسلامی خودمان است ، آب در هاون میکوبیم . با حسین و زینب و تاسوعا و عاشورا نمیتوان به جنگ رژیم خونخوار مذهبی جمهوری اسلامی رفت . هر کاری که ما بخواهیم بکنیم ، جمهوری اسلامی بهتر و قویتر از آن را انجام می دهد . ما باید راهمان را از جمهوری اسلامی کاملاً جدا کنیم . دقت کنید ، این نکته بسیار ظریفی است : می خواهیم بگویید جمهوری اسلامی ظاهر سازی می کند ؟ قبول می کنم ! ما هم باید با ظاهر سازی به جنگش برویم . باید در ظاهر نشان دهیم که آن راهی را که او میخواهد و تبلیغش را می کند نمیرویم . نیازی به خشونت هم نیست . باید در تمام عرصه ها نشان دهیم که ما با جمهوری اسلامی و سران آن اختلاف مبنایی داریم . چه در زمینه مذهب و نمایش های مذهبی ، چه در زمینه روش زندگی ، چه در شیوه مبارزه و عرصه های دیگر . چشم ها را باید شست ... جور دیگر باید دید . همین

Wednesday, December 8, 2010

آقای صادق لاریجانی ! اگر ناراحت نمیشوید میخواستم بگویم : واقعاً بی شرافتی هم حدی دارد

خطابم در این نوشته کوتاه ( بر کوتاه بودنش تأکید می کنم چون خونم به جوش آمده و بیش از یک پاراگراف نمیخواهم صرف همچو آدمی بکنم ! ) آقای صادق لاریجانی ( دکتر/آیت الله صادق لاریجانی ) رئیس قوه قضائیه مملکت در بندمان است . در خبرها شنیدم که از قول آقای شکوری راد در یک مناظره گفته شده است که در شب انتخابات و پس از روشن شدن نتایج واقعی انتخابات حتا این جناب صادق خان لاریجانی هم به جناب آقای مهندس موسوی بعنوان رئیس جمهور برگزیده مردم ایران تبریک گفته بود . خواندن این خبر - در صورت صحت ، که البته من در درست بودنش هیچ شکی ندارم - خونم را بجوش آورد چرا که می بینم همین صادق لاریجانی که بر مسند قاضی القضاتی ایران نشسته است و خیر سرش باید مظهر عدالت باشد چگونه در روزهای پس از انتخابات شاهد آن همه جنایت بوده و خم به ابرو نیاورده است . آن هم بیدادگاه در دوران ریاست ایشان تشکیل شده و احکام سنگین صادر شده و ایشان بقول معروف "ککشان هم نگزیده" است . اعدام هایی که در پی حوادث بعد از انتخابات اجرا شده و او حکم نهایی را صادر کرده است . در حیرتم که یک انسان تا چه اندازه میتواند بی شرافت باشد که به رغم اطلاع از واقعیت در راستای انکار آن با جان و مال و ناموس و امنیت زندگی مردم بازی کند . واقعاً قدرت چیست که انسان نماهایی چون صادق لاریجانی تا به این پایه هست و نیست و وجودشان را در پای آن به مسلخ میبرند ؟ نمی دانم چگونه میتوان پستی ، رذالت ، نامردی ، خیانت و جنایت چنین کسانی را توجیه کرد ؟ آیا این باورهای اسلامی و دستورات مذهبی مانند تقیه ( چنان که در احکام شیعه توصیه شده است ) هستند که اینگونه بودن را توصیه می کنند ؟ می دانم و بسیارانی از شما هم می دانید که اساساً باورمندی به ایدئولوژی در طول تاریخ گاف های زیادی بدنبال داشته و ایدئولوژیست ها ( از هر قبیله و تباری که هستند ) هرگز حاضر به چشم پوشی از منافع اعتقادی و صنفی و ایئولوژیک خود در راستای پاسداری از حقوق دیگران نبوده اند ولی هرگز نمیتوانستم تصور کنم که مسئول امر قضا در یک مملکت که میبایستی مظهر عدالت باشد چنین شرافتش را زیر پا بگذارد . ننگ بر کسانی که خوردن نان مزدوری را اینچنین بر جان و مال و آبروی مردم ترجیح می دهند . زنده باد آزادی و برقرار باد عدالت واقعی در ایران همیشه جاوید

Tuesday, December 7, 2010

برگی دیگر از بلاهت دولت و مزدورانش : دولت کودتایی و حاکمیت استبدادی نیازی به تظاهرات طرفدارانه ندارد

شانزده آذر امسال نیز آمد و رفت و بر اساس سنت تاریخی 57 ساله ، دانشجویان دریادل ، شجاع ، آزادیخواه و آگاه ایرانی در سراسر جهان و بخصوص ایران اقدام به تجمع و تظاهرات ضد استبدادی کردند و یک بار دیگر قدرت خود را به رخ دیکتاتوران کشیدند . در این میان اما ، آنچه بسیار ناشیانه ، سبک و احمقانه بود ، تظاهرات دولتی مشتی مزدوران حکومت در طرفداری از دولت بود . آنچه مرا بر آن داشت که این چند خط را بنویسم ، یادآوری این حقیقت تاریخی است که اساساً 16 آدر نماد مخالفت با قدرت مطلقه و دیکتاتوری است . روح شانزده آذر در مبارزه و مخالفت است نه در طرفداری ! دولتی که با کودتای انتخاباتی به مردم ایران تحمیل شده است و از حمایت بی شائبه تمام ارکان زر و زور و تزویر برخوردار است چه نیازی به تظاهرات و طرفداری دارد ؟ کسی که طرفدار چنین دول و حاکمیتی است - دولت و حاکمیتی که در طول یک سال و نیم گذشته از هیچ جنایتی در حق مردم این مرز و بوم دریغ نورزیده است - چه نیازی به برگزاری چنین خیمه شب بازی ای دارد ؟ آن که مزدور حاکمیت است ، چه جیزی در مقابل خود می بیند که بخواهد با آن مخالفت کند ؟ مگر اینکه بخواهد یک بار دیگر میزان بلاهت و سبک مغزی خود و اربابانش را به ما نشان دهد . نگاهی به کشورهای دیگر بیندازید ! در هیچ کشوری نمی بینید که دانشجوی واقعی به طرفداری از دولت و ارباب قدرت به تظاهرات خیابانی بیاید . زنده باد آزادی و برقرار باد دموکراسی و به امید روزی که دانشجویان ایرانی نیازی به ابراز مخالفت با حاکمیت نداشته باشند

Sunday, December 5, 2010

نام خلیج فارس زمانی به سر جایش باز میگردد که قدرت واقعی نیز به دست صاحبان اصلی خود یعنی مردم برگردد

تا حالا با خود هیچ اندیشیده ایم که چرا سالهاست داریم با این داستان تحریف نام خلیج فارس به خلیج ع ر ب ی دست و پنجه نرم می کنیم ؟ از نقشه چاپی نشنال جئوگرافیک گرفته تا موتور جستجوی اینترنتی گوگل . از فلان کنفرانس منطقه ای و بهمان همایش بین المللی گرفته تا مثلاً فلان مدرک نیروی دریایی آمریکا ! هر بار نیز کلی انرژی صرف می کنیم و پتیشن و تومار امضا می کنیم و سر و صدا و اعتراض می کنیم ، باز برمیگردیم سر خانه اول ؟! اصلاً انگار نه انگار! من با خود می اندیشم که علت چیست ؟ چرا کسی برای اعتراض های ما تره هم خرد نمی کند ؟ چرا کسی حق و حقوق تاریخی ما را در نظر نمیگیرد ؟ چرا نه به سهم قانونی مان در دریای مازندران ( بحر خزر !! ) وقعی نهاده میشود و نه تسلط کشورمان بر سه جزیره را به رسمیت میشناسند ؟ راستی واقعاً علت چیست ؟ به نظر من علت اصلی همه این بی قانونی ها و بی انصافی ها تنها و تنها نبود یک دولت و حکومت "مردم مدار" است . تا زمانی که منشأ مشروعیت و قدرت حاکمیت ، مردم نباشند "آش همین آش است و کاسه همین کاسه" . باید از اساس فکری کرد . باید ریشه این معضل را خشکانید . باید در ابتدا تیشه را بر ریشه جمهوری اسلامی - این نظام غیر مردمی و غیر انسانی و بیگانه پرست و وابسته و دشمن شاد کن - زد تا برای همگان در همه جای دنیا ثابت شود که هیچ کشوری و هیچ سازمانی و هیچ حزب و گروه و نظامی نمیتواند چیزی را که ملک مشاع و حق تاریخی و قانونی 70 میلیون مردم یک کشور است ، بالا بکشد . آری دوستان ! باید ریشه این معضل را خشکانید

Friday, December 3, 2010

نامه سرگشاده به هم میهنان : ترجمه انگلیسی "سپاه پاسداران" غلط است . کمک کنید آن را اصلاح کنیم

بعنوان مقدمه باید بگویم که بارها این مطلب را در جاهای مختلف نوشته و با منابع متعدد خبری به اشتراک گذاشته ام ولی احساس می کنم که هنوز تلاشم به جایی نرسیده است . از شما دوستان عزیز بخصوص آنها که خارج نشین هستند و دستی در اطلاع رسانی دارند خواهش می کنم اگر با نظر من موافقید در مصاحبه ها ، نوشته ها و سخنرانی هایتان حتماً به آن اشاره فرمایید .
ترجمه ای که غربی ها - به غلط - از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دارند یعنی

The Revolutionary Guard

بمعنای "سپاه پاسداران انقلابی" یعنی کسانی که روحیه انقلابی دارند ( که البته همه می دانیم که ندارند ! ) متأسفانه بهیچ عنوان حق مطلب را ادا نمی کند و ای بسا خارجیان را به خطا می اندازد .
بنا براین بر ماست که این خطای تاریخی را به همگان گوشزد کرده و برایشان " بازتعریف " کنیم که ترجمه واقعی این پدیده شوم

The Islamic Revolution's Guards

بمعنای مجموعه ای که تنها وظیفه شان حفاظت از پدیده شومی تحت عنوان انقلاب اسلامی است . پدیده ای که بعنوان یک اشتباه تاریخی در ایران اتفاق افتاد و هر چه بیشتر میگذرد فاسد تر و خطرناکتر میشود . اگر چه احساس می کنم ممکن است در تعریف این پدیده با هم اختلاف نظر داشته باشیم - که بجای خود ، امری مبارک و البته قابل بحث است چرا که از نظر من آن واقعه کذایی نه انقلاب بود و نه اسلامی بلکه یک حرکت کور احساسی بیشتر نبود - ولی به هر حال لازم است دنیا بداند که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی حداقل در شکل امروزین آن هیچ رابطه منطقی با انقلابی گری ندارد .

پاینده و برقرار باشید

Thursday, December 2, 2010

ایران: بهترین کشور برای تماشای مستقیم دو جام جهانی پیاپی - البته امیدوارم بدون سانسور صدا و سیمای جمهوری اسلامی

ساعتی پیش قرعه کشی انجام شد و میزبانان دو جام جهانی پیاپی مشخص شد : سال 2018 در روسیه و سال 2022 در قطر ! اگر چه حرف و حدیث پیرامون این دو انتخاب زیاد است ولی بعنوان یک ایرانی نمی توانم خوشحالی خودم را از اینکه بعد از سالها می توانیم بقول معروف مثل بچه آدم ، عصر و غروب و سر شب بنشینیم و فوتبال تماشا کنیم و نیازی به بیداری آخر شب و "زابراه" شدن نصف شب و از کار و زندگی افتادن وسط روز نداریم کتمان کنم . اگر چه در قالب یک حکومت مردمی و مدیریت درست و حسابی و با تکیه بر سرمایه های عظیم خدادادی و مردمی مان براحتی میتوانستیم یکی از این دو کشور باشیم بخصوص که می دانیم یکی از منابع عظیم مالی شیخ نشین کوچک قطر بهره برداری از منابع عظیم گاز مشترک با ایران است ، ولی به هر حال امیدوارم سالها زودتر از برگزاری جام جهانی در روسیه شاهد برقراری یک حکومت مردمی و اعتلای همه جانبه کشورمان باشیم . همچنین امیدوارم همه ایرانیان خارج از کشور بتوانند در این فاصله زمانی به موطن اصلی و به آغوش مام میهن بازگردند زنده باد آزادی و پاینده باد ایران دموکرات

Tuesday, November 30, 2010

به امید روزی که اعدام ، اعدام شود

لحظاتی قبل خبر رسید که شهلا جاهد نیز بالاخره پس از هشت سال زندان و آوارگی و بدبختی و آمدن ها و رفتن ها و دادگاه و دادگاه کشی و تحمل زنگی شکنجه گونه اعدام شد . حرفی برای گفتن ندارم . به صیغه و صیغه کردن می اندیشم که همه این بدبختی ها از همین هرزه گری های جمهوری اسلامی و هوسبازی های قانونی و شرعی مردانه در ایران آغاز شده است . مطمئنم ناصر محمد خانی در پیشگاه وجدان نداشته اش خود را شریک جرم و همکار قاتل می داند و هرگز خود را نخواهد بخشید . تنها می خواهم بگویم : به امید روزی که اعدام برای همیشه در کشور ما اعدام شود . همین

Sunday, November 28, 2010

اعتراض به بالاترین بدلیل رویکرد گزینشی در پذیرش و حذف موضوعات داغ ایجاد شده از طرف کاربران آن

چندی است در مراجعه به سایت بالاترین موضوعی بشدت نگرانم می کند . آنهم حذف غیر مترقبه موضوعات داغ ایجاد شده از طرف کاربران سایت توسط مسئولین محترم سایت است . موضوعاتی که با تعداد بالای لینک مرتبط ایجاد شده و انصافاً اقبال خوبی چه از نظر تعداد کلیک و چه از نظر تعداد امتیاز لینک هاست . همین امروز شاهد حذف موضوع داغ مربوط به درگذشت مادر آقای دکتر محسن سازگارا که حقاً و انصافاً طی یک سال و نیم اخیر سهم عمده ای در زمینه اطلاع رسانی اخبار جنبش سبز مردم ایران داشته است . اگر چه قصد ندارم این موضوع را با هیچکدام از موضوعات دیگر مقایسه کنم اما همه می دانیم که گاه موضوعاتی بمراتب جزئی تر و کم اهمیت تر بعنوان موضوع داغ پذیرفته شده و به اطلاع کاربران و مراجعه کنندگان به سایت می رسد . نمی دانم آیا واقعاً در این میان کسانی هستند که سلایق سیاسی و نگرش خاص خود را اعمال می کنند یا نه ولی اگر اینگونه است لازم به یادآوری می دانم که مطابق قوانین همین سایت بالاترین قرار نیست که چنین جفایی در حق کاربران انجام گیرد . واضح و مبرهن است و بر کسی هم پوشیده نیست که تمام اهمیت و اعتبار سایت بالاترین ناشی از حضور کاربران و اعضاء آن است و بدون این کاربران دیگر چیزی از سایت بالاترین باقی نمی ماند . اقبالی که هم اکنون به سایت می شودتنها بدلیل ماهیت دموکراتیک آن و چند صدایی بودن آن است که اگر احساس شودکه این ارزش دارد کم کم به سردی میگراید باید بطور جدی نگران آینده سایت بود . این را گفتم که دوستان و عزیزان و نیز مسئولین محترم سایت بدانند که سایت بالاترین با یک هدف مقدس - والبته نانوشته - شکل گرفته و به کار خود ادامه می دهد و آن چیزی نیست جز ازادی بیان و اطلاع رسانی آزاد در راه ایجاد فردایی بهتر برای ایران عزیز که ملک مشاع همه ماست . بقول قدیمی ها : من آنچه شرط بلاغ بود با تو گفتم ... حال تو خواهی از آن پند گیر خواه ملال ! بامید آزادی در فردای ایران عزیز

Saturday, November 27, 2010

قیاس خامنه ای با یکی از شخصیت های سریال طنز قهوه تلخ

سریال قهوه تلخ را دوست دارم . نه بدلیل آنکه مهران مدیری آن را کارگردانی کرده یا بازیگران اصلی نقش شان را خوب بازی می کنند بلکه به این دلیل که شباهت های زیادی بین آدمها و ماجراها و خرتوخری ها و شخصیت های این سریال با آنچه اکنون در جمهوری اسلامی اتفاق می افتد وجود دارد . ماجرای پیشنهاد تحصیل در دانشگاه آکسفورد به دخترشاه ، آنهم نه بطریق حضوری که از راه دور ، خود داستان زیبایی است که خیلی ماجراها را به باد می آورد . اما نکته ای که میخواستم با شما دوستان در میان بگذارم شباهت بی حد و اندازه ای است که مابین رفتار خنده دار پدر صدر اعظم ( کیه ) با خامنه ای وجود دارد . خامنه ای را تصور کنید که همیشه در حالتی است که فکر می کند دشمن بیخش گوشش است . همه اش داد می زند کیه؟ کیه؟ و بقیه هی میگویند : آقا ! نگران نباشید کسی نیست . تصور چنین صحنه ای بسیار با نمک است .

از کسی که کتابخانه دارد و کتاب های زیادی می خواند نترس

از کسی که کتابخانه دارد و کتاب های زیادی می خواند نترس ، از کسی بترس که تنها یک کتاب دارد و آن را مقدس می پندارد ... این جمله را آنقدر زیبا و پر معنا دیدم که حیفم آمد با شما در میانش نگذارم

Thursday, November 25, 2010

به چالش کشیدن خرافات توهین آمیز را با توهین به اسلام اشتباه نگیرید . کسی با اعتقاد دیگران مشکلی ندارد

آنچه امروزه بعنوان اسلام - حداقل در میان فرهنگ عامه و تا حدودی ناشی از بلندگوهای تبلیغاتی رژیم - معرفی میشود چیزی نیست جز مشتی خرافه که صرفاً بمنظور بهره برداری جمعی کلاش و حقه باز تبلیغ میشود . خرافاتی که در روز روشن به خورد مردم داده می شود و هیچ پایه ای از عقل و منطق ندارد ضمن آنکه تا حدودی هم توهین به شعور و فهم انسانی مردم تلقی میشود . تمام تلاش این اسلام ، بزرگنمایی چند شخصیت تاریخی و معرفی آنان بقسمی است که در دایره عقل و شعور هیچ کسی نگنجند . از محمد و علی گرفته تا حسن و حسین ، همه و همه شخصیتهایی هستند که براستی نمیتوان نام بشر بر آنان نهاد چرا که با تعریف منطقی از بشر همخوانی ندارند . اینها همه زیبایند ، همه قدرتمندند ، همه عالم کل هستند و چیزی نیست که ندانندش و در مقام مقایسه با خداوند هیچ کم و کسری ندارند . کسی هم نیست که از خودش بپرسد چنین انسان های خارق العاده ای چرا همیشه در غربت و عزلت می مانند و چرا از قدرت و دانش شان استفاده نمی کنند تا هم خودشان و هم جامعه بشری و مریدانشان را سعادتمند کنند . از این حرفها گذشته ، آنچه مردم امروز با گوشت و پوست و استخوان خود لمس می کنند پدیده ای است به نام جمهوری اسلامی است که در پشت این تصاویر و شخصیت ها پنهان شده و با بزرگ کردن این هیولاهای کاغذی از هیچ جنایتی در حق مردم فروگذار نمی کند . کاملاً واضح و بدیهی است که مردم ( بخصوص جوانان این آب و خاک ) دیگر احترامی به این اسلام نخواهند گذاشت . اسلامی که برای تماس با امام غائبش باید نامه در چاه جمکران بیندازی و برای ارتباط با او باید از کانال مصباح یزدی و رحیم مشایی بگذری . در واقع آنچه تحت عنوان محمد و عایشه و علی و حسن و حسین و چه و چه گاه به استهزاء کشیده میشوند غولهای کاغذی ساخته و پرداخته جمهوری اسلامی هستند و نه چیز دیگر . کسی در ایران نه با اسلام ( بعنوان یک اعتقاد و روش مذهبی ) مشکلی دارد و نه دردش با توهین به اسلام دوا می شود . چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید

Wednesday, November 24, 2010

ایکاش حساسیتی که بالاترین نسبت به توهین به دین نشان داد نسبت به مخالفین تمامیت ارضی ایران نشان می داد

اگر چه شخصاً با هر نوع توهین در هر زمان و به هر کسی ( غیر از جنایتکاران ) مخالفم و انتقاد اصولی و منطقی نسبت به مقوله دین را هزار بار بهتر از توهین می دانم ولی دلم سوخت وقتی دیدم سایت بالاترین نسبت به مقوله توهین به دین اسلام و لینکهای مرتبط با آن ( که در جای خود البته کار درست و بجایی است ) موضع گیری کرد در حالی که مدتهاست دست تجزیه طلبان و مخالفان تمامیت ارضی ایران برای بیان نظرات افراطی شان باز است . ایکاش در آن مورد نیز موضع گیری مشابه می شد . زنده باد آزادی و پاینده باد ایران آزاد ، دموکرات و منسجم

Monday, November 22, 2010

جمهوری اسلامی برای شورشیان تمام کشورهایی که آنها را "دوست و برادر" خود می داند اسلحه و مهمات صادر می کند

پاکستان ، افغانستان ، عراق ، لبنان ، هند و اینک گامبیا کشورهایی هستند که منابع رسمی جمهوری اسلامی همواره آنان را دوست و برادر خود می داند . صادرات اسلحه ، پول ومهمات نظامی به شورشیان و برهم زنندگان نظم عمومی در اکثر این کشورها همواره مورد نظر نهادهای بین المللی بوده است . شورشیان بمبگزار شیعه و سنی در عراق ، طالبان و القاعده در پاکستان و افغانستان ، حمایت خامنه ای از شورشیان جدایی طلب کشمیر هند ، صادرات میلیاردی به حزب الله لبنان ( که با تکیه بر همین کمکها در حال باجگیری سیاسی از دولت مرکزی لبنان است ) و اینک با مشخص شدن این موضوع که مقصد نهایی اسلحه و مهمات ضبط شده در نیجریه ، شورشیان گامبیا ( راستی این گامبیا کجاست ؟ و چرا گامبیا ؟ ) مؤید این واقعیت است که : جمهوری اسلامی برای شورشیان تمام کشورهایی که آنها را "دوست و برادر" خود می داند اسلحه و مهمات صادر می کند . باشد که جهان چشم خود را بیش از پیش به واقعیت شوم جمهوری اسلامی باز کند . لازم به یادآوری است که مقصد نهایی 130 کیلوگرم هروئین خالص ضبط شده در نیجریه نیز اروپا بوده است .

Sunday, November 21, 2010

در آستانه 16 آذر و در پاسداشت آزادی بیان و اعتقاد ، پیش بسوی حذف واژه "اسلامی" از عبارت انجمن اسلامی دانشجویان

پرسش اساسی پیش رو این است : آیا این انجمنهای اسلامی دانشگاه همان انجمنهای اسلامی هستند که تا حدودی پیش از انقلاب و عمدتاً پس از انقلاب فرهنگی در دانشگاهها تأسیس شدند ؟ برای دست یافتن به پاسخ دقیقتر می خواهم از خاطره دوستان عزیزی که چون من در دهه شصت دانشجوی دانشگاه بودند یاری بخواهم . یادتان هست آن موقع چه کسانی جذب انجمن اسلامی میشدند ؟ یادتان هست انجمنهای اسلامی آنموقع چه محیط خفقان و اختتناقی در دانشگاهها ایجاد کرده بودند و با راه اندازی کمیته های انضباطی چه فشاری بر دانشجویان بینوا وارد می کردند ؟ البته همه می دانیم که زمانه بسیار عوض شده است و انجمنهای اسلامی تا حدود زیادی تغییر روش داده اند و کسانی که در آن فعالیت دارند در صف مقدم مبارزه با استبداد دینی و دخالت بیجای سیستم های امنیتی دولت و حاکمیت در دانشگاه قرار دارند . نگاهی به لیست دانشجویان زندانی وابسته با این انجمن ، خود مؤید همین واقعیت است . حال که بنظر می رسد انجمنهای موجود در دانشگاه ، دیگر فصل مشترک آنچنانی با سلف خود ندارند چه اصراری بر بقای واژه "اسلامی" که بجای جذابیت ، بیشتر دافعه دارد وجود دارد ؟ اگر به آزادی بیان و اعتقاد عقیده داریم - که داریم - چرا عبارت اسلامی را که هیچ کمکی به هدف نمی کند ، حذف نکنیم ؟ این مجموعه براحتی می تواند بعنوان چتری بر سر فعالیت های آزادیخواهانه و غیر وابسته دانشجویان در دانشگاههای سراسر کشور ، عمل کند و با نقد عملکرد سلف پیشین خود ، گامی بلند در راستای اعتقاد زدایی ( منظور اعتقاد مذهبی ، آنهم صرفاً بعنوان یک امر شخصی و نه سیاسی و اجتماعی است ) از این تشکیلات بردارد . لازم به یادآوری است که روز 16 آذر بعنوان یک روز صددرصد ملی در تاریخ مبارزات آزادیخواهانه و ضد استبدادی دانشگاهیان ایران ثبت شده و برای همیشه در حافظه تاریخی ایرانیان خواهد ماند و بهترین زمان برای اعلام چنین تصمیم مهم و سرنوشت سازی خواهد بود . به امید آزادی همه زندانیان سیاسی در فردای ایران آزاد ، سکولار و دموکرات

Saturday, November 20, 2010

وقتی دکترای فیزیک هسته ای از سنگسار دفاع می کند باید در حقانیت مبانی اعتقادی و عقلی او شک کرد

وقتی محمد جواد لاریجانی ( جوادشون ) بعنوان معاون حقوق بر قوه قضائیه ( معاون صادق شون ) با حضور در مقر دائمی سازمان ملل متحد در نیویورک و به منظور دفاع از پرونده سیاه رژیم سفاک و جنایتکار جمهوی اسلامی سخنرانی می کند و بی پرده از مجازات وحشیانه سنگسار دفاع می کند ، خشم جهانی را بر می انگیزد . گذشته از ظاهر این ماجرا که البته در نهایت به محکومیت چندین و چند باره رژیم انجامید ، آنچه براستی جای تأسف - و البته تأمل - دارد این است که این آقا با آن همه سوابق تحصیلی و دانشگاهی ، بعنوان فارغ التحصیل رشته فیزیک هسته ای از ام آی تی آمریکا ، دارد از یکی از مظاهر بربریت و جاهلیت بشر دفاع می کند که البته مطمئنم از نگاه تیز بین جهانیان دور نخواهد ماند . به باور من پیامی که حضور این شخص و دفاع ابلهانه او در آن جلسه در بر دارد این است که جهانیان به این باورمندی خواهند رسید که اسلام بسیار بدتر از آن چیزی است که آنها فکر می کردند . آنقدر عقب مانده و ارتجاعی و ضد بشری است که معتقدین به خود را با هر درجه از تحصیلات و دانش که باشند آنچنان به ورطه ضلالت و بدبختی و رسوایی می رساند که نتیجه اش دفاع متخصص فیزیک هسته ای از جنایتی به نام سنگسار خواهد بود . در این باره سخن زیاد است و بیشتر خواهم نوشت

Sunday, November 14, 2010

هرگونه تبلیغ مذهبی در بالاترین ممنوع است ! می مانیم و مبارزه می کنیم

چندی است که شاهد نفوذ عواملی با گرایشات مذهبی در سایت بالاترین هستیم . از آنجا که سایت بالاترین به اصول سکولاریسم پایبند است و هر نوع تبلیغ مذهبی ( هر مذهبی که باشد ) در آن ممنوع است ، بر ماست که بجای واگذاشتن میدان به حریفان ، در سایت بمانیم و درگیر مبارزه ای همه جانبه با این نوع تبلیغات مسموم شویم . اگر نیازی به تبلیغ مذهبی باشد طبیعتاً خود جمهوری اسلامی و رسانه های ملیونی آن بهترین جا برای اینگونه تبلیغات است . بالاترین متعلق به نسل جوان ایران است و هیچ گونه تبلیغ مذهبی را بر نمی تابد . تبلیغ برای مقامات جمهوری اسلامی ، پخش قرآن و امثالهم چیز هایی نیستند که از سر تفنن در بالاترین حضور پیدا کرده باشند و یقیناً با انگیزه های سیاسی و توسط عوامل جمهوری اسلامی انجام می شود . پس ای دوستان گرامی ! بجای گله کردن از این و آن و غر زدن ، بهتر است بمانید و درگیر این مبارزه شوید . زنده باد آزادی و برقرار باد سکولاریسم ایرانی

Friday, November 12, 2010

یک انگشت بریده کودکان ایرانی به تمام هیکل حسن نصرالله و خامنه ای و احمدی نژاد می ارزد

این جمله را امشب ( جمعه ) از محسن سازگارا در برنامه تفسیر خبر شنیدم . بنظرم آنقدر زیبا آمد که حیفم آمد برایتان نقل نکنم

پیشنهاد کمیته اجرایی مقاومت مدنی مردم ایران : ماشین های شخصی ، هر بار فقط 5 لیتر بنزین بزنند

بر اساس شنیده های من و با تأکیدات مکرر آقای محسن سازگارا ، ظاهراً پیشنهادی توسط کمیته اجرایی مقاومت مدنی مردم ایران ( کاما : متشکل از جوانان همین مرز و بوم ) در راستای گران شدن قریب الوقوع بنزین ارائه شده است که با بررسی همه جوانب ، میتواند به نحو بارزی مقاومت مدنی ایرانیان را نشان دهد بدون آنکه خطری متوجه کسی گردد . البته این کار مستلزم صرف زمان بیشتری می شود ولی این زمان بری را میتوان به آثار مثبت آن بخشید . هم باعث افزایش روحیه جنگاوری و مقاومت مدنی میشود و هم چنگ و دندان مردم را به رژیم نشان می دهد و هم خطری متوجه کسی نمی کند . کسی هم نمی تواند مانع آن شود . هر بار فقط 5 لیتر و هر روز حضور در پمپ بنزین و شرکت در صفهای طولانی بنزین گیری . به همین سادگی . پلیس هم اگر توانست بیاید و جمعش کند

Wednesday, November 10, 2010

سرنوشت نفرات برتر کنکور سال 80

ایمیل وارده :
حیفم آمد این ایمیل را با شما در میان نگذارم




در سال ۸۰


نفرات برتر آزمون سراسری  80
تصویری در میان آیتم‌های دوستان در گوگل ریدر دیدم که بریده‌ای از روزنامه‌ی اعلام نتایج کنکور سراسری در سال ۸۰ را نشان می‌داد. یک نفر کامنتی گذاشته بود:”سوال اینه که از اینا چند نفرشون الان ایران هستند هنوز؟” دونستن جواب این سوال برای من جالب بود و یک جستجوی کوچیک انجام دادم. نتایج جالب‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردم. حیفم اومد منتشرش نکنم. قضاوت با خودتان!
ندا ناطق (نفر اول رشته ریاضی): استانفورد، آمریکا
اشکان برنا (نفر دوم رشته ریاضی): برکلی کالیفرنیا، آمریکا
احسان شفیعی پور‌فرد (نفر سوم رشته ریاضی): ایلینویز، آمریکا
محمد فلاحی سیچانی (نفر اول رشته تجربی): میشیگان، آمریکا
محمد امین خلیفه سلطانی (نفر دوم رشته تجربی): اطلاعات خاصی پیدا نکردم
پیمان حبیب اللهی (نفر سوم رشته تجربی): هاروارد، آمریکا
محمدرضا جلایی‌پور (نفر اول رشته انسانی): زندان اوین، تهران




در یک کلام : سریال قهوه تلخ یعنی مدل کمیک جمهوری اسلامی بی کم و کاست

با گذشت 21 قسمت از سریال قهوه تلخ میتوان به سادگی دریافت که چرا این سریال مورد تأیید صدا و سیمای رژیم واقع نشده و اجازه پخش پیدا نکرده است . شباهت وصف ناشدنی داستان سریال و شخصیتهای آن با آنچه امروز در ایران می گذرد بخدی زیاد است که بسادگی میتوان نظیر به نظیر هر کدام از شخصیتها را در عالم واقعیت پیدا کرد . بدون اینکه بخواهم برای این سریال تبلیغ کنم یا اینکه از شبهاتی که پشت پرده تولید ( والبته اجازه پخش بصورت دی وی دی ) چشم پوشی کنم ، نمیتوانم از جذابیت سریال و همچنین شهامتی که در تولید آن وجود دارد غمض عین کنم . امیدوارم این روند بدون وقفه و با کیفیتی روزافزون ادامه یدا کند . اسم گذاری و شبیه سازی شخصیتها را نیز به خواننده واگذار می کنم تا هر کس از ظن خود یار من بشود و در عالم خودش مشابه عینی ماجراها و شخصیتها را به تصویر بکشد

Friday, November 5, 2010

اسکندر مقدونی : چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟

مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند

?ui=2&view=att&th=1263fd68130f4525&attid=0.1&disp=attd&realattid=ii_1263fd68130f4525&zw




میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران میگوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».

اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:

«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...».

آقای محمد رضا خاتمی عزیز ! شما برای همیشه تاریخ معلق خواهید ماند مگر اینکه

جناب آقای محمد رضا خاتمی ،
یک ایرانی هستم . یک ایرانی مانند شما . کمتر از شما درد وطن ندارم اگر بیشتر از شما نباشد . بهانه ای یافتم تا بار دیگر با شما سخن بگویم ، سخنی از سر درد . سخنی که آبشخورش را از اندوه جانکاه نبود آزادی در میهنم میگیرد و تمام سلولهای بدنم را مرتعش می کند و نفسم را بند می آورد . لابد می خواهید بدانید چرا ! خواهم گفت : با شما درد دلی دارم که می دانم خوشایندتان نخواهد بود . اما بگذارید بگویم چرا که همیشه سخن گفتن از خاموشی بهتر است به ویژه که ما همه فرزندان یک مام میهنیم !
در خبرها از قول شما خواندم که گفته اید " اقتدارگرایان به گونه ای القاء می کنند که انگار اصلاح طلبان به دنبال سازش هستند " .
در این باره و تا اینجا من هم با شما هم داستانم ولی باور دارم که این ترفند ، تنها ناشی از بدذاتی و رذالت اقتدارگرایان نیست . بخش زیادی از این توطئه از عملکرد خود شما - به قول خودتان - اصلاح طلبان ریشه میگیرد . لابد باز هم می خواهید بدانید چگونه ! با شما خواهم گفت :
هم شما می دانید و هم من می دانم که تا زمانی که یک دروغ ( ببینید ، من هم مانند شما باور دارم که این ترفند ، دروغی بیش نیست اما ... ) زمینه باور عمومی نداشته باشد به این راحتی اعلام نمی شود . تا زمانی که اقتدارگرایان مطمئن نباشند که این دروغ ممکن است در چشم بسیارانی از هم میهنان مبارزمان ( منظورم مبارزان سرسخت راه ازادی است ) راست جلوه نماید ، به آن متوسل نخواهند شد . آری ! این دروغ براحتی قابل باور است چرا که شما هنوز تکلیفتان را با مردم و آزادی آنان ، با حق حاکمیت مردم ، با احترام گذاشتن و ارج نهادن به باور عمومی مردم روشن نکرده اید .
نمونه ای برایتان می آورم :
می دانید و می دانم که پدیده ای به نام " حضرت امام " در نگاه نسل جوان این مرز و بوم ، سالهاست که دیگر احترام برانگیز نیست .
می دانید و می دانم که مردم این آب و خاک نه تنها خاطره خوشی از " حضرت امام شما " ندارند ، بلکه کم نیستند کسانی که ریشه بسیاری از ناملایمت ها و اقتدارگری ها و جنایت های این روزهای میهن را در همین " حضرت امام شما " می دانند .
خمینی ، دیگر یک حقیقت همیشه زنده نیست . نام خمینی را در شمار نام کسانی می آورند که کمترین جرمشان جنایت در حق بشریت است . خمینی ، با آن " هیچ " بزرگی که در روز ورودش به ایران بمانند یک سیلی محکم بر سر و صورت ایرانیان زد ، نشان داد که به همه چیز می اندیشد به جز ایران ما ! خمینی با حاکم کردن دیوانه ای به نام خلخالی بر جان و مال و ناموس این مردم ، نشان داد که هرگز به هیچ برداشت " رحمانی " ای از دین اسلام اعتقاد نداشته و ندارد . خمینی با دادن فرمان هدایت جنگ میهنی هشت ساله ( که شش سال پایانی آن را باید روزی در پیشگاه تاریخ این مرز و بوم پاسخگو باشد ) به لات ها و چاقو کش ها و بیسوادها ، نقش کمتری از صدام حسین در آنچه بر سر این کشور و صدها و هزاران جوان آن و خانواده هایشان آمد و نابودی سرمایه های عظیم انسانی و زیربنایی ایران ندارد . آن که شما " حضرت امام " اش می نامید هرگز برای بخش عظیمی از مردم این کشور قابل احترام نبوده است . نقشی که خمینی در صدور فرمان کشتار هزاران ایرانی در جریان اعدامهای سال 67 داشت ، دیگر به هیچ عنوان قابل انکار نیست . خمینی همان کسی بود که با عزیزترین کسان خودش ، با نائب و قائم مقامش آن کرد که با آقای منتظری کرد و در آن زمان هیچ کسی نبود که فریادی از سر اعتراض برآورد . می دانید بخش زیادی از محبوبیت آقای منتظری در این اواخر عمرشان تنها ناشی از کینه ای بود که مردم به جای دیگر داشتند و نه چیز دیگر . آری ! امام شما برای من و بسیاری از هم میهنانم و نسل جوان این کشور ، چیزی بیشتر از یک جنایتکار علیه بشریت نیست . از تلخی کلامم اندوهگین نشوید . به خود هم غره نشوید که در روزگاری - آن هم در اوج قحط الرجالی و در سایه حضور برادر بزرگتان - توانستید همراه با هم مسلکان اصلاح طلبتان با رأی بخشی از این مردم به مجلس راه یابید . مجلسی که نمایندگانش با سکوت در مقابل آن ظلم عظیم ، منظورم حکم حکومتی برای مسکوت گذاشتن اصلاح قانون مطبوعات است ، نه تنها به موکلانشان دهن کجی کردند بلکه نشان دادند که از نمایندگی مردم هیچ نفهمیده اند ! بخصوص آنجا که نشان دادند حاضرند به خاطر منافع شخصی و آنگاه که فقط به دلیل گذشتن از تاریخ مصرفشان از جانب شورای نگهبان رد صلاحیت شدند ، حاضرند در مقابل مجلس به تحصن و اعتصاب غذایی بیهوده دست بزنند تا مگر اینکه خاطره آن خوش خدمتی به عمله ظلم را از اذهان عمومی پاک کنند ، کاری که هرگز ممکن نشد ! دیگر برای این کارها دیر شده بود و شما تنها مانده بودید .
آری ! آقای دکتر محمد رضا خاتمی عزیز ، شما علاوه بر اینکه به اقتدارگرایان تعلق ندارید بلکه هرگز به مردم نیز تعلق نداشته اید . این جاست که باور کردن احتمال سازش شما با ایشان ، برای مردم امر ساده و ممکنی می نماید و شما از این باور عمومی واهمه دارید . این نگرانی شما بی دلیل نیست ، واقعیت آن است که شما تکلیف تان را با مردم ، هنوز روشن نساخته اید . مردمی که دم از پیشقراولی شان در آزادیخواهی می زنید به شما اعتماد ندارند چرا که شما را در تکریم خمینی و سایر ارزشهای منسوخ و ضد بشری اقتدار گرایان با آنان هم داستان و هم جهت می بینند . براستی کدام یک از شما "اصلاح طلبان" است که هنوز از عمق جنایتی که در تابستان 67 در زندانهای این کشور اتفاق افتاد و نیز ازعاملین و آمرین آن خبر نداشته باشد ؟ کدام یک از شما برای یک بار حاضر شد با از جان گذشتگی بر جنایتی که به فرمان مستقیم "حضرت امام " شما اتفاق افتاد ، انگشت تأیید زده و آن را محکوم همیشه تاریخ بداند ؟ اگر من اشتباه می کنم ، خواهش می کنم مرا از جهل درآورید و از خود و هم سلکان و هم مسلکان تان رفع اتهام کنید .
خیر ، جناب خاتمی ! اینگونه که شما پیش می روید ره به ترکستان دارید و با نعل وارونه زدن نمی توانید اعتماد مردم را بعنوان یاران و همراهان جنبش آزادیخواهی ایران ، جلب نمایید . همتی بیشتر می طلبد تا از خود و از پرده ضخیمی که بر حقیقت انداخته شده است بیرون آیید و همان بگویید که مردم می گویند و همان کنید که مردم می کنند . دوران کوبیدن به میخ و به نعل گذشته است و دور نیست زمانی که همه ما در پیشگاه عدالت و در محضر تاریخ ، قضاوت خواهیم شد . قضاوتی که برای بسیاری از شما باصطلاح اصلاح طلبان هیچ شیرینی و حلاوتی بدنبال نخواهد داشت . به خود بیایید و اصلاح را از خود بیآغازید . والا برای همیشه در تاریخ این مرز و بوم در میان مردم و آنانکه اقتدارگرایشان می نامید ، معلق خواهید بود و نه به اینان خواهید چسپید و نه به آنان . مطمئن باشد که آفتاب حقیقت برای ابد پشت غبار جهل و نادانی و فریب و ریا و دورویی پنهان نخواهد ماند . مطمئن باشید .
به امید آزادی واقعی ایران و رستگاری نسل فردای ایران زمین
با احترام - امضاء : یک ایرانی

Tuesday, November 2, 2010

به من می گویند بد دهنی نکن اما

سالها به ما آموخته اند که بددهنی نکنیم ، بی اخلاقی نکنیم ، حرمت نگه داریم ، از جاده نزاکت منحرف نشویم و و و . حال شما را به خدا به من بگویید در این قرن بیست و یکم که همه کشورها در مسابقه پیشرفت و خلاقیت و علم اندوزی در حال پیشتازی یا امید به پیشتازی هستند و دائماً تلاش می کنند که تعداد دانشگاهها و دانشجویان شان را به رخ عالم و آدم بکشند و از این مقوله ، اعتباری کسب کنند و قدمی در راه پیشرفت بردارند ، نشسته ای و می بینی که در مملکتت ، یه شبه ، یه دانشگاه با آن همه سابقه و قدمت و اعتبار را منحل می کنند و آن را در دانشگاههای دیگر ادغام می کنند ، دیگر جایی برای حرمت گذاری و رعایت احترام می ماند ؟ می توان بددهنی نکرد ؟ می توان حرمت دولت و رئیس جمهور و وزیر مربوطه را نگاه داشت ؟ اینها راستی راستی دارند تمام خاک مملکتمان را به توبره می کشند . ای شرم بر من که هنوز نفس می کشم و این جنایت ها را می بینم . ای شرم بر ما که آیندگان چگونه در موردمان خواهند خواند و خواهند برداشت کرد

Wednesday, October 27, 2010

آقای گنجی ! اگر تقلب نشده و احمدی نژاد انتخاب واقعی مردم ایران است ، پس شما برای آزادی چه کسانی مبارزه می کنید ؟

با قبول ادعای فرضی آقای گنجی در خصوص موضوع تقلب در انتخابات و اینکه ایشان هر جلسه ای را با کلاس درس فلسفه اشتباه می گیرند و غامض گویی می کنند و با استناد به سخنان - تحت فشار یا ازادانه - چند نفر از نزدیکان آقای موسوی مبنی به غیر ممکن بودن تقلب و ... نتیجه گیری می کنند که در انتخابات تقلبی انجام نشده است ، به این پرسش اساسی و ساده می رسیم : جناب گنجی ! اگر در انتخابات تقلب نشده ( این را به منزله بی احترامی به میلیونها انسانی که در فردای کودتای انتخاباتی به خیابانها آمدند و یکصدا فریاد زندند " رأی ما کو ؟ " ، تلقی نکنید ) و احمدی نژاد منتخب واقعی مردم ایران است ، یعنی مردم ایران حداکثر فهمشان انتخاب احمدی نژاد است ، پس شما این وسط چکاره اید و برای آزادی چه کسانی تلاش می کنید ؟ این مردم که نه ارزش آزادی را می فهمند و نه به آن بها می دهند . با این فرض ، میتوان ادعا کرد که شما هم آب در هاون می کوبید . همین

Monday, October 25, 2010

در پی دفتر حامد کرزای منتظر رسوایی دفتر نخست وزیری عراق هم باشید

ماه قبل ، در جریان اجلاس سالیانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد یادم می آید روزی که احمدی نژاد در صحن علنی سازمان ملل در نیویورک سخنرانی کرد و بقول معروف هر چه از دهنش درآمد نثار آمریکا کرد و بخصوص رفتار خصمانه آمریکائیان را در عراق و افغانستان - آنهم در حضور نمایندگان رسمی این دو دولت که بنوعی از حمایت آمریکا برخوردارند و روابط خوبی نیز با آمریکا دارند - زیر سؤال برد ، در نوشتاری این پرسش را مطرح کردم که مگر این دولتها خودشان زبان ندارند که از منافع خودشان دفاع و حمایت کنند و بر آمریکا بشورند ؟ مگر نمی توانند از حقوق هم میهنانشان آنگونه که بایسته و شایسته است دفاع کنند ؟ چرا ما باید بهای این کار را که وظیفه اصلی دولتهای دو کشور است ، بپردازیم ؟ چرا ایران کاسه از آش داغتر می شود و این دولتها صدایشان ( یا بقولی جیک شان ) هم در نمی آید که یا برای ما دست بزنند یا بر علیه سخنان احمدی نژاد بیانیه صادر کنند و اتهامات صادره از طرف او را رد کنند ؟ اینها تنها نمونه ای از پرسشهایی بود که در پی آن سخنرانی سخیف و بی ارزش و - صد البته - پر هزینه به ذهن من آمد و مطمئنم سؤالاتی از این دست در اذهان بسیاری از هم میهنانم نیز بوجود آمد . امروز و با درز خبر مربوط به کمک های مالی ( شما بخوانید رشوه ) ایران به دفتر حامد کرزای که هدفی جر خریدن آدمها نداشته است ، پاسخ خود را گرفتم و مطمئنم بزودی شاهد خبری مشابه از سمت عراق هم خواهیم بود و معلوم خواهد شد که دولتمردان فاسد این دو کشور ، سرنوشت مردمشان چگونه در ازای ثمن بخس به رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی فروخته و تنها در اندیشه جیب خودشان هستند . تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که با داشتن دولتمردانی اینچنین خودفروخته ، بسیار بسیار خوشحالم که عراقی یا افغان نیستم . همین ! زنده باد آزادی ایران

Sunday, October 24, 2010

بالاخره خامنه ای یک حرف درست و حسابی زد

بسیج یکى از آیات قدرت الهى است و در فتنه ۸۸ اشتباه نکرد

دقیقاً ! این همان چیزی است که ما هم سالهاست داریم آن را فریاد میزنیم . بسیج ، دقیقاً برای همین منظور تأسیس و تجهیز شد و از فردای جنگ ایران و عراق ، در راستای همین هدف سازماندهی شد . این را بخصوص خطاب به آن دسته از عزیزان اصلاح طلبی می گویم که اصرار دارند بگویند بسیج از اهداف خودش منحرف شده است و سعی وافر دارند تا تصویر معکوسی از بسیج در اذهان مردم بوجود آورند . بیشتر خطابم به همراهان پیشروی جنبش ، آقایان موسوی و کروبی است که تلاش می کنند ایده آلهای ذهنی خود را ( اگر چه با نیت خیر ) در قالب نامه و بیانیه به همراهان دیگر جنبش منتقل سازند و بسیج را یک نیروی مردمی معرفی کنند . آری عزیزان ، من هم با خامنه ای موافقم : بسیج واقعاً در سال 88 اشتباه نکرد و دقیقاً همان کاری را کرد که برای انجامش تجهیز مالی و نظامی شده بود . کشتار مردم وظیفه اصلی بسیج است . ما نیز باید با واقعیتهای تلخ جامعه مان روبرو شویم و دوست و دشمن خود را بشناسیم . واقعیت ملموس و عینی ایران ما این است که بسیج یک نیروی میلیشیایی است که تنها هدف آن پشتیبانی از حاکمیت استبدادی جمهوری اسلامی و سرکوب مردم ایران است

Thursday, October 21, 2010

نامه سرگشاده مسلمانان جهان به ولی امر خودشان : آغا جان چرا پیش ما نمیای ؟

در این نامه آمده است : حال که شما خودتان را ولی امر ما می دانید ، دیگر صحیح نیست که بیش از این ما را تنها بگذارید و سال تا سال سری به ما نزنید . مگر می شود که رهبر و ولی امر به بندگان و رعایا و پیروان خودش التفاتی نکند و دست محبتی بر سر آنان نکشد ؟ عاجزانه و ملتمسانه از شما می خواهیم قدم بر روی تخم چشم ما بگذارید و چشم کور ما یک میلیارد و نیم کر و کور و بدبخت را به تمثال مبارک خودتان منور فرمایید . اکر شما رهبر و ولی امر ما هستید ، ما هم همگی خر شما هستیم . منتظریم ! زود بیاین

Wednesday, October 20, 2010

وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی : برخورد می کنیم ، می گیریم ، می بندیم ، می کشیم ، پس هستیم

باز هم در خبرها به نقل از حیدر مصلحی وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی آمده است که " با هر گونه اخلال در طرح هدفمند کردن یارانه ها برخورد می کنیم " . از خواندن این خبر نکته ای به ذهنم رسید که با شما در میان می گذارم : با مقایسه ای سطحی میان کشورهای پیشرفته ( مراد در این جا بیشتر از حیث مدنی و حاکمیت قانون است ) و ایران براحتی می توان با این نتیجه بدیهی دست یافت که در هیچ کجای دنیا و در هیچ کشوری که ذره ای قانون حاکم باشد و دولت - بعنوان یک نهاد برخاسته از حاکمیت قانون و مدنیت جامعه بشری - اقتدار داشته باشد ، تا به این اندازه شاهد اظهار نظر و آفتابی شدن مقامات اطلاعاتی و امنیتی نیستیم . نگاهی به اخبار کشورهای غربی بیندازید ، آمریکا ، کانادا ، انگلیس ، فرانسه ( به رغم آنکه درگیر اعتصابات سراسری هم هست ) و دیگر کشورهای حتا نه چندان پیشرفته ، در کدام کشور تا به این اندازه رئیس دستگاه اطلاعاتی و امنیتی این کشورها را می بینید و از او خبر می خوانید ؟ اساساً این مقامات در سطح جامعه شناخته شده نیستند . بر عکس ، این آقای حیدر مصلحی خودمان ، چپ و راست آفتابی می شود و در مورد هر چیزی - از حجاب خانم ها گرفته تا طرح هدفمند کردن یارانه ها - اظهار نظر می کند . نوع اظهار نظرها هم بیشتر جنبه تهدید آمیز و شاخ و شانه کشی دارد . به باور من این حضور پررنگ وزیر اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی را تنها با یا یک دلیل می توان توجیه کرد : نبود اقتدار و امنیت در کشور . اگر دولت و حاکمیت اقتدار داشت هرگز نیازی به این همه خودنمایی و تهدید نداشت . آنچه جمهوری اسلامی را به این شدت آسیب پذیر کرده تا جایی که وزیر اطلاعاتش شب و روز در حال تهدید کردن مردم است ، تنها و تنها ضعف سیاسی و عدم حاکمیت قانون و در نتیجه اقتدار قانون است . طبیعی است که جمهوری اسلامی از سایه خودش هم می ترسد و مانند یک بیمار روانی تمام اشیاء دور و برش را موجوداتی خطرناک می پندارد که هر آن ممکن است به او حمله ور شده و جانش را بستانند . اگر چه این نوع رفتار سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی ، منحصر به این دولت و این وزیر نیست ولی با تشدید بیکفایتی رژیم در اداره جامعه ، روز بروز شاهد افزایش آن بوده و خواهیم بود . البته حضور پررنگ و قدرتمند جنبش سبز مردم ایران که هر روز بر دامنه و اعتبار آن افزوده میشود در این احساس ضعف مقامات رژیم تءثیر بسزایی دارد . آری ، این ترس ناش از مرگ رژیم است که وزیر اطلاعات را وامی دارد که دم به ساعت سر و کله اش پیدا شود و قداره کشی کند . بقول ظریفی که می گفت : وزیر اطلاعات رژیم ، وجود خود را در گرو گرفتن و کشتن و بستن می داند و بس . زنده باد آزادی

Tuesday, October 19, 2010

خامنه ای ! گیرم که تو خود خدایی ، با ما لشکر بی خدایان چه می کنی ؟

مریضی روحی رهبر جمهوری اسلامی هر روز ابعاد وسیعتری به خود می گیرد و کار دارد جدی جدی بالا می گیرد . دیوانگی خامنه ای دارد مملکت را واقعاً به لبه پرتگاه سقوط و فروپاشی می کشاند . در میان رهبران دیکتاتوری های یکصد سال اخیر به ندرت میتوان کسی را مشابه خامنه ای پیدا کرد . فرق اساسی خامنه ای با دیگر دیکتاتوران معاصر این است که او ( خامنه ای ) خود را واقعاً فرستاده از جانب خدا می داند و این سناریوی مضحک را باور کرده است . البته نمیتوان انکار کرد که او ( خامنه ای ) تا ادعای خدایی زمین و اسمان و کلیه ابناء بشر یک قوم بیشتر راه ندارد و با کمک دوستان شفیقی چون مصباح یزدی بزودی شاهد این مدعا نیز خواهیم بود . ایشان دیگر مشروعیت خود را نه تنها از مردم نمی داند بلکه اصراری هم ندارد که خود را با ائمه شیعه و بزرگان دین ( بر اساس روایات ) مقایسه کند . داستان دارد کم کم جالب میشود و اینجاست که سر و کله یک مشکل بزرکتر پیدا میشود و آن اینکه از آنطرف هم روز بروز بر تعداد بیخدایان افزوده میشود و مشکل خامنه ای برای کسب مشروعیت روز بروز غیر قابل حل تر میشود . گام بعدی ، بی شک سقوط خامنه ای به دره نیستی و تباهی خواهد بود . در این واقعیت تاریخی هیچ شکی ندارم . بزودی شاهد در هم شکستن دیکتاتور خواهیم بود . این دیکتاتور بسان مجسمه گچی می ماند که آب به بدنه آن رسوخ کرده است . این خط و این هم نشان . زنده باد آزادی

Friday, October 15, 2010

مشکل من احمدی نژاد نیست . مشکل من کسانی هستند که سنگ جنبش سبز را به سینه میزنند و دلبسته لبنان و حزب الله و حماس هم هستند

این چند خط را بگذارید به حساب یک درد دل دوستانه . همین و بس ! من واقعاً از احمدی نژاد توقعی ندارم . احمدی نژاد یا دیوانه است یا مغرض و خیانتکار و جنایتکار . در هر دو حال بر او حرجی نیست . بر کسی که در مقابل چشم میلیونها ایرانی دروغ می گوید واقعاً حرجی نیست . شاید هر کسی جای احمدی نژاد بود همین کارهایی را می کرد که او می کند و همین سخنهایی را میگفت که او میگوید . همه کارهای ایشان ازجمله سفرها و سخنرانی هایش در اینجا و آنجا را میتوان با یکی از دو فرض بالا توجیه کرد . اما آنچه دل مرا بدرد می آورد و مغز استخوانم را میسوزاند این است که کسانی در ایران هستند که از یک طرف سنگ جنبش سبز را به سینه میزنند و ادعای اصلاح طلبی دارند و فریاد آزادی و حق مردم و دموکراسی سر می دهند اما فریاد مردم ایران را نه میشنوند و نه اگر بشنوند قبول دارند و بر آن وقعی می نهند . همان فریادی که همه دنیا شنید و اینها هنوز نشنیده اند که : نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران . آری ، مشکل من اینان هستند . واقعاً تا حالا کسی پیدا شده است که بصورت کاملاً منطقی و از منظر منافع ملی ایران و مردم ایران به این ارتباط دردآور یکطرفه نگاه کند ؟ ارتباطی که ما فقط پول و ابرویمان را بدهیم و آنه برای زدن مردم کشورمان مزدور و قداره کش بفرستند ! واقعاً لبنان به چه درد ایران میخورد ؟ قصد توهین ندارم اما آیا واقعاً ما در قبال این همه کمکهایی که به لبنان می کنیم ( ما که نه ، رژیم جمهوری اسلامی که آنهم البته منحصر به زمان احمدی نژاد نیست و نبوده است ) چه جیزی عایدمان میشود ؟ بنیانگذار همین حزب الله - محتشمی پور - که از قضای روزگار هم اینک ردای اصلاح طلبی نیز بر تن کرده ، در گوشه ای در زیر عبای همین آقایان کروبی و خاتمی پنهان شده و به ریش همه مردم ایران میخندد که شیرینکاری اش چقدر برای مردم ایران و نان روزانه آنان هزینه به بار می آورد ! هیچ کسی هم نیست که بیاید و مرد و مردانه بایستد و برای منافع واقعی مردم ایران سینه سپر کند و فریاد بزند که ادامه این ارتباط هیچ منفعتی برای ایرانیان ندارد ، بلکه ضرر هم دارد . آری اینهاست که مغز استخوانم را میسوزاند . ایکاش مردی پیدا میشد که واقعاً حرف مردم را میزد نه یک مشت اراجیف که معلوم نیست به چه درد فردای فرزندان این مملکت میخورد . اینها هنوز در چنبره و خانه عنکبوتی که " حضرت امام " شان برایشان ساخته است دست و پا میزنند . بقول قدیمی ها : من آنچه شرط بلاغ بود با تو گفتم ، حال تو خواهی پند گیر یا ملال ! سرتان را بدرد نمی آورم . نکته ای بود که حیفم آمد ناگفته بماند . همین ! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل . یا حق

Thursday, October 14, 2010

آقای محتشمی پور ! حزبی که شما در لبنان پایه گذاری کردید ، سالیانه چقدر برای مردم ایران آب می خورد ؟

بالاخره سفر احمدی نژاد به لبنان با بوق و کرنای فراوان ( آن هم بیشتر از جانب حزبی که با افتخار طوق وابستگی به جمهوری اسلامی را به گردن انداخته است ) انجام شد و چنانکه از قبل نیز قابل پیش بینی بود ، واکنشهای فراوانی در میان موافقین و مخالفین ، در پی داشت . از جمله این مخالفت ها میتوان به گروههای متعددی از مردم و احزاب لبنان اشاره کرد که اساساً نسبت به نقش جمهوری اسلامی در تحولات لبنان نظر مثبتی ندارند و به همین دلیل از کسترش ارتباطات جمهوری اسلامی با دولت لبنان - در هر سطحی که باشد - استقبال نمی کنند . آمریکا نیز عملکرد حزب الله را بعنوان یک حزب سیاسی و وابستگی آن را به جمهورس اسلامی مورد انتقاد قرار داده است . اگر چه در مورد کمیت و کیفیت استقبال از احمدی نژاد اخبار متعددی منتشر شده است اما واضح است که حزب الله توانسته است جمعی از هواداران و طرفداران خود را به خیابان ها بکشاند و در مقابل خدماتی که از جمهوری اسلامی می گیرد ، حق شناسی نشان دهد . بعنوان یک ایرانی از اینکه احساس کنم روزی در ایران یکی از احزاب کشورم تا به این حد وابسته به یک کشور خارجی است و از اعلام و ابراز آن نیز ابایی ندارد حالم به هم می خورد . بر همین سیاق می توان حدس زد که جمع زیادی از لبنانی ها نیز از دیدن این همه وابستگی یک حزب سیاسی کشورشان به یک دولت خارجی - بخصوص آنکه از میزان محبوبیت این رژیم در میان مردم ایران نیز خبر دارند - راضی نباشند . البته در اینجا باید اشاره کنم که حزب الله لبنان پرونده روشنی در زمینه جذب طرفدار ندارد و با تکیه بر کمک هایی که از جمهوری اسلامی ( و احتمالاً دولت سوریه که آن هم نیز سر منشأ ایرانی دارد - دریافت می کند دست به چنین خاصه خرجی هایی میزند و باصطلاح ساندیس خورهای متعددی دارد . چندی پیش حتا در برنامه ای که از یکی از کانالهای رادیویی یک کشور خارجی شنیدم ( که البته مستندات غیر قابل انکاری داشت ) که حزب الله لبنان برای جذب طرفدار دست به تأسیس دفاتری ویژه جهت صیغه زده است و بسیاری از مردان را با چنین روشی ( شما هر اسمی که می خواهید بر روی این کار بگذارید ) به سمت خود جذب کرده و در مواردی مانند استقبال از احمدی نژاد از آنها بهره برداری می کند . بگذریم از پولهای فراوانی نیز که مستقیم و غیر مستقیم در اختیار بخش خاصی از جامعه شیعیان لبنان قرار می دهد و باصطلاح آنها را زرخرید خود کرده است . اینها و مواردی از این دست ، البته مشکل من نیست و برای من اصلاً مهم نیست که یک حزب سیاسی/ایدئولوژیک در یک کشور خارجی چگونه فعالیت می کند و به چه جایی خارج از مرزهای کشور خودش وابسته است . بقول معروف : عیسا به دین خود ، موسا به دین خود . اما ، آنچه مرا - مانند بسیاری از هم میهنانم - آزار می دهد این نکته است که این حزب با بودجه کشورم و بیت المال مردم ایران به بقای خود ادامه می دهد . ارقام میلیونی و گاه حتا میلیاردی از کمک های رژیم جمهوری اسلامی که گاه و بیگاه درز می کند بیانگر حمایت بی شائبه جمهوری اسلامی از حزب الله است که واقعاً نمیدانم مبنای آن چیست . شاید آنها مشکلی نداشته باشند که با پول یک کشور خارجی زندگی کنند و تا حدودی این را برای خودشان اسباب سربلندی و زرنگی هم بدانند . از همه این حرفها گذشته مطلب اصلی من ، مخاصب قرار دادن کسی مانند آقای محتشمی پور است که بنا بر اسناد موجود یکی از بانیان اصلی حزب الله لبنان است ( که البته این هم در جای خود قابل بحث است ) و این روزها کسوت اصلاح طلبی پوشیده و خود را در حلقه یاران و همفکران اقایان خاتمی و کروبی جا داده است . ایشان البته در موارد متعددی باید پاسخگوی مردم ایران باشند و در خصوص مسائلی که در زمان تصدی وزارت کشور و اعدامهای سال 1367 رخ داده است ، در یک دادگاه مردمی جواب پس بدهند . نگارنده ، شخصاً نسبت به اصلاح طلبی کسانی چون جناب محتشمی پور بطور اساسی مشکوکم و حتا تصورش را هم نمیتوانم بکنم و این نوع ژست ها را فقط در راستای فریبکاری و فرصت طلبی ارزیابی و توجیه می کنم . اما در اینجا پرسشی دارم : جناب آقای محتشمی پور ، اصلاح طلب گرامی ! شما که مؤسس و بنیانگذار حزب الله لبنان هستید ، اینک که می بینید این حزب طرفاً تبدیل به ابزار قدرت طلبی و آشوبگری جمهوری اسلامی تبدیل شده است و با پول مردم ایران اداره می شود ، پولی که از دهان بچه های گرسنه و مردم روستاها و شهرهای محروم ، مردم شهرهایی چون خرمشهر و بم ، آنهم در زمانه ای که فحشا و فساد و اعتیاد ناشی از فقر تا این در میان مردم ریشه دوانیده است ، چه احساسی دارید ؟ آیا از کرده خود پشیمان نیستید ؟ آیا جرأتش را ندارید که اعلام کنید که حزب الله لبنان ، آن چیزی نیست که زمانی شما دنبالش بودید ؟ یا اینکه از این همه ظلم و بیعدالتی - مادام اینکه در حق شما و همپالکی هایتان اعمال نشده است - باصطلاح کک تان هم نمی گزد ؟ آقای محتشمی پور ! اصلاح طلبی پیشکش ، شما فقط به همین یک پرسش ساده پاسخ دهید .
امضا - یک ایرانی

Wednesday, October 13, 2010

زنده باد شیلی ، زنده باد دموکراسی ، زنده باد حمیت ملی ، زنده باد روحیه جنگاوری ، زنده باد رئیس جمهور مردمی ، زنده باد زندگی

عملیات نجات 33 معدنچی شلیلیایی بعد از گذشت 70 روز از به دام افتادنشان در عمق 625 متری زیر زمین در حالی با موفقیت به اتمام رسید که شیلی درس بزرگی به جهانیان داد و نام خود را در اذهان همه مردم دنیا جاودانه کرد . تلاش و حمیت ملی و ناسیونالیسم شیلیایی ها زبانزد خاص و عام شد . رئیس جمهور مردمی - سباستین پینه را - با حضور دائمی ، آنهم بدون محافظ در میان همنوعان خودش ثابت کرد که میتوان از مردم و برای مردم بود . نشان داد که خدمتکار مردم بودن یعنی چی ! مردانی که بیش از دو ماه در عمق زمین زنده بگور شده بودند نشان دادند که هیچ چیز قادر به شکستن روحیه جنگاوری شان نیست . هیچ چیز ! باید سالها و سالها از این حماسه یاد کرد و در مورد آن نوشت . آنهم در حالی که در گوشه ای دیگر از دنیا دیوانگانی پیدا می شوند که با بستن بمب به خود ، با جان انسانهای بیگناه بازی کرده و دهها و صدها 33 نفر را به کام مرگ می کشانند . آری ، شیلی ثابت کرد که جان انسان هنوز عزیز است . پس همه با هم فریاد می زنیم: زنده باد شیلی ، زنده باد شیلی ، زنده باد شیلی

Tuesday, October 12, 2010

اولین معدنچی شیلی لحظاتی قبل به سلامت از عمق 625 متری بیرون آمد

مفتخرم باطلاع برسانم که لحظاتی پیش اولین معدنچی شیلیایی به نام فلورنسیو 31 ساله پس از 68 روز از زیر زمین خارج شد و مورد استقبال همسر و فرزندش و همچنین رئیس جمهور شیلی قرار گرفت و پس از 3 دقیقه به بیمارستان منتقل شد .

Sunday, October 10, 2010

آقای احمد منتظری ، نامه خلع پدرتان را هر کسی نوشت ، به ایشان خدمت کرد ! هر چه از خمینی دورتر : به مردم نزدیکتر

جناب آقای احمد منتظری عزیز ، ظاهراً خبری به نقل از شما در جراید و وبسایت ها منتشر شده است مبنی بر اینکه جنابعالی نویسنده نامه مرحوم پدرتان ، حضرت آیت الله منتظری را احمد خمینی دانسته اید . نمی دانم منظور و هدف جنابعالی دقیقاً از این اظهار نظر چیست ولی هر چه باشد یادآوری نکته ای را به شما لازم می دانم و آن اینکه : چه الآن و چه در سال 68 شرایط و جو افکار عمومی - حداقل بر اساس آنچه من استنباط کرده ام - بگونه ای بوده و هست که میزان محبوبیت اشخاص با میزان دوری از آقای خمینی و اندیشه ایشان رابطه مستقیم داشته و دارد ، بدین معنا که بخش عمده محبوبیت پدر مرحوم جنابعالی و اقبالی که مردم به ایشان داشتند و دارند ناشی از طرد ایشان توسط آقای خمینی است ، حال هر که نویسنده آن نامه بوده باشد . خواهش می کنم تلاش نفرمایید آنگونه وانمود سازید که مثلاً نامه مذکور به رغم میل باطنی آقای خمینی نوشته شده یا احتمالاً بدلیل شرایط جسمی آن زمان ایشان که احتمالاً از هوش و حواس درستی برخوردار نبودند ، بدون خبر ایشان نوشته شده است . بگذارید کماکان فرض کنیم که مرحوم پدرتان با دوری از اندیشه و منش سیاسی و روش حکومتگری آقای خمینی ، مورد غضب واقع شده و از حلقه حکومت فاشیستی جکهوری اسلامی طرد شده اند . حال که ایشان در میان ما نیستند و از محبوبیت خوبی در میان مردم ایران - چه معتقد و چه غیر معتقد ، چه مسلمان و چه غیر مسلمان - برخوردارند ، این محبوبیت را با تشکیک در نامه طرد ایشان و عنوان کردن این موضوع که مثلاً ایشان - آنچنان که منابع رسمی اعلام کردند - مورد غضب خمینی نبودند ، مخدوش و ملکوک نفرمایید . زنده باد آزادی و پاینده باد ایران

Thursday, October 7, 2010

انفجار مهاباد ، کشت و کشتار در سنندج ! رژیم بدنبال چیست ؟

نمی دانم چرا ، اما بشدت به این ماجراها مشکوکم . کارهایی که هرگز سابقه نداشته است . آیا ماجرا همان جریان آب گل آلود و ماهی گرفتن نیست ؟ آیا قضیه انحراف افکار عمومی از جای دیگری است ؟ آیا بهانه تراشی جدیدی برای پیاده سازی یک نقشه جدید است ؟ آیا از کوزه رمالی و جادوگری و فتنه سازی رژیم قرار است مار دیگری بیرون آید ؟ بدقت این حوادث را زیر نظر داشته باشیم و اجازه ندهیم که موضوعات اصلی و مشکلاتی که رژیم با آن دست به گریبان است از نظرها محو شوند . مطمئنم که این رشته سر دراز دارد . خواهیم دید

آیا زمان پوست اندازی جنبش سبز هنوز فرا نرسیده است ؟

با گذشت حدود 16 ماه از زمان پیدایش جنبش سبز و از سر گذراندن فراز و نشیب ها و تلخی های فراوان و از دست دادن بسیاری از فرزندان راستین ایران ، آیا هنوز زمان پوست اندازی جنبش سبز فرا نرسیده است ؟ آیا هنوز هم منتظریم که اتفاقی ، آنهم از جانب رژیم بیافتد تا واکنشی انجام دهیم و یاصطلاح خودی نشان دهیم ؟ قصد آن ندارم که برای کسی تعیین تکلیف کنم یا راهکار نشان دهم ولی آیا هنوز چشم و گوشمان به آقایان موسوی و کروبی ( و تا حدودی خاتمی ) است تا بیایند و نامه ای یا بیانیه ای بدهند و زبان به تشویق و انتقاد بگشائیم ؟ آیا ظرفیت جنبش سبز تا آنجا محدود است که تبدیل به یک جنبش واکنشی شود و از خود ابتکار عمل نشان ندهد ؟ آیا جنبش سبز ازادیخواهی با آن ریشه عمیق تاریخی نباید یا نمی تواند از قالب یک جنبش صرفاً مدنی به یک جنبش سیاسی - با راهکار مشخص و استراتژی و دستورالعمل مشخص - تبدیل شود ؟ آیا جنبش سبز هنوز آمادگی آن را ندارد که از آقایان موسوی و کروبی بخواهد تا با انتفاد از اساس نظام و با زیر سؤال بردن آنچه آن را " اندیشه حضرت امام " مینامند ، با مردم و نیازها و اهداف واقعی شان هم داستان شده و روح تازه ای به پیکره جنبش سبز بدمند ؟ چه باک اگر این آقایان را یارای آن نیست که صراحتاً عملکرد سی و یک ساله جمهوری اسلامی را به چالش بکشند و سهم خود را هر چند که ناچیز هم باشد پذیرفته و بر اشتباه بودن آن پای فشارند ؟ اگر قرار است رفراندومی برگزار شود ، چرا آن را تا سطح ناچیز رفراندوم در مورد عملکرد دولت احمدی نژاد پایین بیاوریم ؟ مگر غیر از این است که هر آنچه امروز در ایران اتفاق می افتد نتیجه تخم نامبارکی است که در زمان همان - بقول آقایان - حضرت امام کاشته شده است ؟ مگر جوانان امروز این آب و خاک - که اکثرشان زمان خمینی را یا ندیده یا به یاد نمی آورند - هدفشان بازگشت به دوران خمینی است ؟ مگر قرار نیست ازادی بیان و اندیشه داشته باشیم ؟ پس کی باید این آزادی را تمرین کنیم ؟ اگر حرفمان بگوش خامنه ای و یاران و مزدورانش نمی رسد ، چرا نباید فریادمان را ( فریاد بر حقمان را ) در گوش همه کسانی که ادعا و باورشان بازگشت به دوران خمینی است ، نکشیم ؟ آیا روند کنونی را ( بدون توجه به خرابکاری ها و ندانم کاری های حاکمان کنونی ) روندی به نفع ایجاد یک حکومت دموکرات که در آن آزادی بیان و اندیشه مان تضمین شده باشد ، می دانیم ؟ آیا واقعاً نیاز به پوست اندازی نداریم ؟ مگر نه اینکه برای کامل شدن و بهتر شدن باید درد این تغییر و تحول را به جان بخریم ؟ اینک مائیم و این پرسشها و هزاران پرسش دیگر از همین دست که باید تک تک مان به آنها پاسخ دهیم ؟ زنده باد آزادی و پاینده ایران

Wednesday, October 6, 2010

بنظر می رسد که سریال قهوه تلخ قانون کپی رایت را نقض کرده است

تاکنون 9 قسمت از سریال قهوه تلخ را دیده ام . قصد ندارم آن را تعریف کنم یا در صدد تعریف و تبلیغ برای آن بر آیم ولی هر چه داستان جلوتر می رود مشابهت آن با اوضاع کنونی ایران و وقایع اتفاقیه جاریه در مملکت بیشتر و بیشتر می شود تا آنجا که بنظر می رسد داستان این سریال حق کپی رایت را که انحصاراً در اختیار رژیم جمهوری اسلامی است نقض کرده است . ماجرایی به ظاهر بسیار کمدی و در باطن به غایت تلخ که نعل به نعل حوادث امروز ایران را شرح و بسط می دهد . فساد ، رشوه خواری ، بی اخلاقی ، چاپلوسی ، بی در و پیکری و استبداد و بیعدالتی و ظلمی که در حق مردم اعمال میگردد ، تنها پرده ای از هزاران پرده جمهوری اسلامی است . باشد که حداقل آیندگان ببینند و عبرت بگیرند و به حال نسل پیشین خودشان افسوس بخورند . منتظر باشید تا جمهوری اسلامی یقه دست اندرکاران این سریال را برای عدم رعایت قانون کپی رایت بگیرد . بالاخره هر چه باشد آقایان سالها زحمت کشیده اند تا مملکت را اینچنین به ورطه سقوط و تباهی برسانند

Saturday, October 2, 2010

کارتون رابین هود را به یاد می آورید ؟ همان که در آن گرفتن مالیات های زوری از مردم ، نهایتاً سر " پرنس جان " را به باد فنا داد

اشاره من به کارتون زیبا و خاطره انگیز رابین هود که هر چند با سانسور وحشتناک جمهوری اسلامی پخش می شد ولی به هر حال بسیار درس آموز بود ، به این دلیل بود که یادآوری کنم که همانگونه که گرفتن مالیاتهای وحشتناک از مردم به آنجا رسید که شورش عمومی بدنبال آورد و نهایتاً تومار پرنس جان را در هم پیچید ، این داستان در مقیاس بسیار وسیعتر امروز در ایران تکرار می شود . آنچه امروز در سطح بازار شهرهای مختلف و در قالب اعتصابات متعدد کسبه ( صلافروش ، آهن فروش ، فرش فروش ، پارچه فروش و ... ) و بدلیل باج خواهی دولت کودتایی می بینیم چیزی نیست جز شروع دوره ای جدید از شورشهای عمومی و نافرمانی های مدنی که در آینده بسیار نزدیک و با اجرای طرح رسوای هدفمند کردن یارانه ها و افزایش نرخ بنزین به سطح عمومی جامعه خواهد کشید این نکته مهم را به ذهن می آورد که ممکن است مردم چند صباحی ظلم و بیعدالتی و جنایت را تحمل کنند ( که اینگونه هم نبوده است ) ولی قطعاً درد معیشت چیزی نیست که بتوان براحتی با آن شوخی کرد و در امان ماند . این خط و این نشان ! بنشینید و ببینید که این داستان سر از کجاها که در نمی آورد . اندکی صبر ... سحر نزدیک است . به امید آزادی ایران

تحریم هشت نفر نشان داد که در هیچ کجای دنیا جنایتکاران در امان نیستند

خبر تحریم هشت نفر از سران و عمال رژیم جمهوری اسلامی و حامیان دولت کودتایی ، از زوایای متعدد قابل بررسی و ارزیابی است . بنظر من مهمترین زاویه این خبر ، گام بلندی بود که جنبش سبز آزادیخواهی ایرانیان در اقناع جامعه جهانی به اولویت دادن به موضوع حقوق بشر در ایران برداشت . طی چند سال گذشته کلیه تحریمهایی که بر علیه اشخاص و سازمانهای وابسته به جمهوری اسلامی اعلام شده است در راستای موضوع فعالیت های هسته ای ایران و بمنظور محدود کردن این فعالیت ها بود و همه گاه فغان آزادیخواهان در داخل و خارج به آسمان بلند بود که چرا جامعه جهانی نقض سازماندهی شده حقوق بشر در ایران را نمی بینند . اینک ، اما شاهدیم که آمریکا در این امر پیشقدم شد و با تحریم این هشت نفر نشان داد که مشکل جدی نقض حقوق بشر در ایران را جدی گرفته اند و دنبال می کنند و با بیرون کشیدن این اسامی که رژیم تلاش فراوانی در پنهان کردن و پشت پرده کشاندن شان داشت ثابت کردند که بقول معروف : جنایتکاران در هیچ کجای جهان در امنیت نیستند و دست عدالت تک تک شان را بر سر میز محاکمه کشانده و مجازات خواهد کرد . شک ندارم که بزودی شاهد خبرهای مشابه و در مقیاس وسیعتراز جانب کشورهای اتحادیه اروپا خواهیم بود . به امید ازادی ایران

Tuesday, September 28, 2010

آنان که باید از سرنوشت حسین درخشان درس عبرت بگیرند

در خبرها آمده بود که بالاخره قوه قضائیه ( آن هم بدون تشکیل دادگاه و طی روال عادی قضایی ) حکم حسین درخشان را که چند روزی بود تحت عنوان اعدام بر سر زبانها بود ، اعلام کرد و رسماً ایشان را به نوزده و نیم سال حبس محکوم کرد . بقول قدیمی ها به مرگ گرفتند تا همگان به تب راضی شوند . بدون قضاوت در مورد این حکم و اینکه چرا حسین درخشان سر از زندان اوین درآورد ، می خواستم نکته ای را یادآور شوم . حسین درخشان یا به عبارتی دیگر پدر وبلاگنویسی ایران ، زندگی پرفراز و نشیبی داشته و از لحاظ سیاسی هرگز سمت و سوی ثابت و مشخصی نداشته است . شاید بهترین تعبیر این است که حسین هرگز سیاسی نبوده است . پس از چند سال دوری از وطن و زندگی در کشور کانادا ، ناگهان قصد عزیمت به ایران می کند و در همان بدو ورود در فرودگاه به چنگ سربازان گمنام امام زمان می افتد و بر سرش آنچه امروز میشنویم می اید . به شهادت یکی از دوستان نزدیکش ( در مصاحبه با رادیو فردا ) با وعده همکاری و نامه مستقیم رحیم مشایی راضی می شود که به ایران بازگردد . این مقدمه را گفتم که بتوانم یک جمله بنویسم . و آن هم اینکه : این عاقبت همه کسانی است که به عمال حکومتی رژیم جمهوری اسلامی و دولت کودتایی دل می بندند و به انان اعتماد می کنند . در یک کلام : جمهوری اسلامی از صدر تا ذیل به هیچ عنوان قابل اعتماد نیست و نمی توان بر روی دیوارش یادگاری نوشت . به همین سادگی

پدیده ای به نام احمدی نژاد - احتمالاً به نقل از روزنامه 8 صبح چاپ افغانستان

مقدمه : متن زیر عیناً برای من ایمیل شده است و به نقل از روزنامه 8 صبح افغانستان ذکر شده است . برای به اشتراک گذاشتن این متن سراغ وبسایت روزنامه 8 صبح رفتم ولی متأسفانه هر چه بیشتر جستم کمتر یافتم . به هر حال چاره ای ندیدم که آن را عیناً و با ذکر این مقدمه به پیشگاه دوستان عرضه کنم . متن بسیار جالب و پرنفوذی است . این شما و این هم عین متن ایمیل وارده :

پديده اي به نام احمدي نژاد

اظهار نظر يک روزنامه افغاني در مورد احمدي نژاد را در زير بخوانيد. آنقدر زيبا و عميق و با ظرافت ايشان را توصيف کرده که شايد کمتر از اين زوايا او را نگريسته باشيد. هم به افغاني ها اميدوار شدم و هم اينکه گويا ناظر خارجي بيشتر لايه هاي پنهاني ما را مي شناسد

معرفي محمود احمدي نژاد در روزنامه ي « 8 صبح چاپ افغانستان

احمدي‌نژاد پديده‌ي غريب و هم هنگام آشنايي است. رفتار او در چشم بسيار کسان يادآور برخورد خشن و توهين‌آميز يک جوانک بسيجي تفنگ به دست در برابر شهروندان محترمي است که چنان تحقير مي‌شوند که ديگر جهان را نمي‌فهمند. شان اجتماعي‌شان، ارج فرهنگي‌شان و منش و سليقه‌ي‌شان لگدکوب مي‌شود، به زندگي خصوصي‌شان تجاوز مي‌شود، و دستگاه تبليغاتي مدام از در و ديوار جار مي‌زند که بايد شکرگزار باشند که در کشورشان اين «معجزه‌ي هزاره‌ي سوم» رخ داده است. احمدي‌نژاد حاشيه را بسيج مي‌کند تا مرکز قدرت را تقويت کند، مردم مستمند را به دنبال ماشين خود مي‌دواند و آنان مي‌دوند، در حالي که به عابران ديگر تنه مي‌زنند و هياهو و گرد و خاک مي‌کنند. محمود احمدي‌نژاد از تبار آن سلاطيني است که مدام در حال جهاد بوده‌اند. او خزانه‌ي مرکز را تهي مي‌کند، تا سرحدات را نه آباد، بلکه از نو تصرف کند و به حلقه‌ي ارادت درآورد. او مهندس نظام است، اما نه از آن مهندساني که در ابتداي حکومت اسلامي در خدمت ملاها درآمدند تا سازندگي کنند و معجزه‌ي پيوند ايمان و تکنيک را به نمايش بگذارند. در ابتدا تکنيک در خدمت ايمان بود. در مورد احمدي‌نژاد، ايمان خود امري تکنيکي است. او رمالي است که داکتر-مهندس شده است. در ذهن او جن و اتوم، معجزه و سانتريفوژ، معراج و موشک در کنار هم رديف شده‌اند. احمدي‌نژاد به همه درس مي‌دهد. او ختم روزگار است... در مجلس آخوندي هم درس دين مي‌دهد. پيش لوطي هم عنتربازي مي‌کند.

احمدي‌نژاد ترکيبي از رذالت و ساده‌لوحي است. او مجموعه‌اي از بدترين خصلت‌هاي فرهنگي ما را در خود جمع کرده، به اين جهت بسي خودماني جلوه مي‌کند: دروغ مي‌گويد و اي بسا صادقانه. غلو مي‌کند، زرنگ است و تصور مي‌کند هر جا کم آوردي، مي‌تواني از زرنگي‌ات مايه بگذاري و جبران کني.. در وجود همه‌ي ما قدري احمدي‌نژاد وجود دارد و درست اين آن بخشي است که وقتي با آزردگي از عقب‌ماند‌گي‌مان حرف مي‌زنيم، از آن ابراز نفرت مي‌کنيم.اما آن هنگام نيز که لاف مي‌زنيم و خودشيفته‌ايم، باز اين وجه احمدي‌نژادي وجود ماست که نمود مي‌يابد. احمدي‌نژاد تحقير شد‌ه‌اي است که خود تحقير مي‌کند. سرشار از نفرت است، اما کرامت دارد..به موضوع نفرت اش که مي‌نگرد، مي‌پندارد مبعوث شده است تا او را از ضلالت نجات دهد.

احمدي‌نژاد نماينده‌ي سنتي است جهش‌کرده به مدرنيت. او مظهر عقب‌ماندگي مدرن ما و مدرنيت عقب‌مانده‌ي ماست. او اعلام ورشکستگي فرهنگ است.

احمدي‌نژاد نشان فقدان جديت ماست. آن زمان که در قم گفت، هاله‌ي نور او را دربرگرفته، حق بود که حجج اسلام اين حجت را جدي گيرند، عمامه بر زمين کوبند، سينه چاک کنند و لباس بر تن او بردرند تا تکه‌اي به قصد تبرک به چنگ آورند. آن زمان که از دستيابي به انرژي هسته‌اي در آشپزخانه سخن گفت، حق بود مكتب ‌ها و دانشگاه‌ها تعطيل مي‌شدند، حق بود بر سر در آموزش و پرورش مي‌نوشتند «اين خراب‌شده تا اطلاع ثانوي تعطيل است» و آموزگاران از شرم رو نهان مي‌کردند.

احمدي‌نژاد از ماست. طرفداران او نيز همولايتي‌هاي ما هستند. ميان احمدي‌نژاد با گروهي از رهبران اپوزيسيون فرق چنداني نيست. در روشنفکري ايراني هم نوعي احمدي‌نژاديسم وجود دارد، آن جايي که ياوه مي‌گويد و در عين غير جدي بودن، سخت جدي مي‌شود. در وجود چپ افراطي ايران، از ديرباز احمدي‌نژادي رخنه کرده است منهاي مذهب، يا با مذهبي که گفتار و مناسک ديگري دارد. افسران لوس‌آنجلس همگي مقداري احمدي‌نژاد در درون خود دارند.

احمدي‌نژاد نشان‌دهنده‌ي جنبه‌ي «مردمي» جمهوري اسلامي ايران است، جنبه‌اي که اکثر منتقدان آن نمي‌بينند، زيرا هنوز از انتقاد از دولت به انتقاد از جامعه نرسيده‌اند و از همدستي‌ها و همسويي‌هاي دولت و جامعه غافل‌اند. اکنون همه چيز با تقلب و کودتا توضيح داده مي‌شود. تقلبي صورت گرفته، که ابعاد آن را نمي‌دانيم. براي اين که نيروي پوپوليسم فاشيستي ديني را ناديده نگيريم، لازم است همه‌ي تحليل‌ها را بر تقلب و کودتا بنا نکنيم. راي احمدي‌نژاد يک ميليون هم باشد، بايستي ريشه‌ي اجتماعي فاشيسم ديني را جدي بگيريم

Monday, September 27, 2010

ما سکوت بی معنی دولت های عراق و افغانستان را در قبال اظهارات سخیف احمدی نژاد ، هرگز از خاطر نخواهیم برد

سفر جنجالی و پرماجرای احمدی نژاد به مقر سازمان ملل متحد در نیویورک که با واکنشهای جهانی همراه شد ، به پایان رسید و مردم ایران آماده می شوند تا بیش از پیش بهای حماقت و دیوانگی ملیجک خامنه ای و جنتی را با گوشت و پوست و استخوان خود بپردازند . سخنان بی مایه احمدی نژاد در خصوص حادثه 11 سپتامبر ، البته با مخالفت و بیزاری رهبران بسیاری از کشورهای جهان روبرو شد و حتا بی طرفترین رسانه های خبری را نیز به واکنش انداخت . بدون آنکه قصد داشته باشم که به بررسی علل انجام چنین سخنرانی ای از جانب احمدی نژاد و اینکه او و باند قدرت حامی او بدنبال چه هدفی می گردند ، بپردازم ، لازم می دانم یک نکته را یادآور شوم . نطق احمدی نژاد حاوی این موضوع بود که آمریکا با براه انداختن جریان 11 سپتامبر در صدد تحت الشعاع قرار دادن معضلات اقتصادی خود بوده و همزمان با حمایت از اسرائیل و به بهانه وجود تروریسم ، به کشورهای عراق و افغانستان حمله ور شده و با نا امن کردن منطقه بازار فروش اسلحه را در منطقه خاورمیانه داغ نگه داشته و از قبل جنگ با تروریسم به نان و نوایی برسد . بدون اینکه بخواهم در مورد این گفتار سخنی بگویم ، جا دارد از دولت های عراق و افغانستان که به برکت وجود و حضور آمریکا بر سر کار هستند و باصطلاح هر چه دارند از دولتی سر همین آمریکاست ، گله ای بکنم : اگر این آقایان فرضیه مطرح شده از جانب احمدی نژاد را قبول دارند چرا در مقابل آمریکا تا به این حد ذلیل هستند که جرأت ابراز نظر ندارند و خفه خون گرفته اند و اگر خود را هم رأی با احمدی نژاد نمی دانند و معتقدند که او دارد اتهام زنی بی دلیل می کند تا برای خودش مشروعیتی دست و پا کند ، چرا اقدام به ترک جلسه ننموده و با ادامه حضور خود در جلسه سازمان ملل مهر تدیید بر سخنان احمدی نژاد گذاشتند و در مقابل چشم حیرت زده هزاران هزار آمریکایی که همزمان با شنیدن توهین از احمدی نژاد ، شاهد چنین بی احترامی آشکاری از جانب نمایندگان دو دولت که پایه های قدرتشان در خون سربازان آمریکایی ریشه دارد ، بودند ، نشستند و باصطلاح جیک هم نزدند . آیا بهتر نبود که تا این حد نمک نشناسی نمی کردند ؟ از آمریکا گذشته ، ما بعنوان مردم ایران ، انتظار داشتیم که این دولت ها و نمایندگان شان که بوضوح می دانند احمدی نژاد نماینده مشروع ایرانیان نیست ، حق همسایگی با یک کشور قدرتمند را که می تواند در فردای آزاد خود و به مثابه یک همسایه خوب به رشد و شکوفایی شان کمک کند ، ادا می کردند . این نکته را برای ثبت در تاریخ گفتم تا بدانند که یادمان خواهد ماند

Saturday, September 25, 2010

احمدی نژاد با رفتن به نیویورک و انجام مصاحبه ها و سخنرانی های رسوایش ، جنبش سبز را سربلندتر از گذشته کرد

آنچه می توان بعنوان نتیجه از خیمه شب بازی و دلقک بازی اخیر احمدی نژاد در نیویورک نتیجه گرفت چیزی نیست جز سربلندی بیش از پیش جنبش همیشه سرفراز سبز ! اینک که دروغگویی ، هتاکی ، بی ادبی و رسوایی احمدی نژاد برای همه جهانیان ثابت شده است و هیچ دولتی در دنیا جرأت نمی کند از ترس افکار عمومی داخلی کشور خودش ، حتی سخن از طرفداری از او به میان آورد و ارزشی برایش قائل باشد ، اینک که هزینه طرفداری از احمدی نژاد برای هر دولتی در سرتاسر دنیا آنچنان بالا رفته است که کسی را یارای همراهی و همدلی با رئیس جمهور کودتایی و خودخوانده رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی نیست ، بر ماست که از این موقعیت طلایی استفاده کرده و با انتشار هر چه بیشتر اسناد و مدارک دروغگویی ملیجک رهبر ، حقانیت جنبش سرافراز سبز آزادیخواهی ایرانیان را برای جهانیان ثابت کرده و بخصوص افکار عمومی ملتها را بیش از پیش با خود هم داستان و همراه کنیم . شاید هیچ کدام از رهبران جنبش سبز یا طرفداران و همراهان آن هرگز نمی توانستند ظرف چنین مدت کوتاهی ، تا این حد نگرش منفی برای رژیم جمهوری اسلامی و کوتوله سیاسی اش به ارمغان بیاورند . این فرصت طلایی را بدرستی دریابیم . تا آزادی ایران راه زیادی نمانده . بکوشیم که این راه را با تکیه بر عقلانیت و مدنیت طی کنیم و کشور عزیزمان را به ساحل روشن آزادی رهنمون سازیم . یا حق

Friday, September 24, 2010

آقای اوباما.نمایندگان محترم کنگره آمریکا ، ایران با جمهوری اسلامی ایران فرق دارد ! این را برای یک بار هم که شده بفهمید

در خبرها آمده بود که جمع زیادی از نمایندگان جمهوریخواه کنگره آمریکا خواستار برخورد اوباما با ایران شده اند . اولاً نمیدانم اینکه احمدی نژاد به جریان 11 سپتامبر حمله کرده و دست دولت آمریکا را در آن ببیند و بقول خود اوباما با یک رفتار توهین آمیز و برخورنده موجب جریحه دار شدن قلب آمریکایی ها شده باشد ، چه ربطی به تقسیمات و دسته بندی های سیاسی در کنگره آمریکا دارد و چرا نباید نمایندگان دموکرات ( حزب آقای رئیس جمهور ) در این درخواست مشارکت داشته باشند ! دوم اینکه ایا این آقایان هنوز هم نمی دانند که مابین کلمه ایران و عبارت رژیم جمهوری اسلامی ایران تفاوت از زمین تا آسمان است . مگر خود اوباما نمیگوید که حساب مردم ایران از احمدی نژاد جداست ؟ آقایان اگر خواهان برخورد و تحریم هستند چرا خود احمدی نژاد را تحریم نمی کنند ؟ چرا لابی های جمهوری اسلامی را در همین خاک آمریکا شناسایی و توقیف نمی کنند ؟ چرا متقابلاً با خود احمدی نژاد برخورد نمی کنند ؟ کای است او را از خاک خود بیرون کنند . مگر نه اینکه تمام یا اکثریت کشورهای دنیا پشتیبان آمریکا هستند ؟ دیگر چه نیازی به برخورد با مردم بیگناه ایران هست ؟ همه باید بپذیرند که احمدی نژاد یک دیوانه دروغگوی زشتخوی بدکردار بیش نیست . همین

Thursday, September 23, 2010

آقای مدعی عشق و محبت ! جرأت داری یه تک پا برو یکی از دانشگاههای کشورت

دوباره احمدی نژاد و دوباره سازمان ملل و دوباره مصاحبه ها و خنده های الکی و مسخره و دروغهای شاخدار ! دوبار ادعای مدیریت جهانی و سینه چاک کردن برای فلسطین و لبنان و اشک تمساح بر بدبختی دیگران ریختن . دوباره عربی حرف زدن و دعا کردن و ادای آخوند ها رو درآوردن و قیافه آدمهای کاردرست رو گرفتن . خوشحالم که این ماجراها فقط یک هفته طول میکشه و بعدش تمومه . بعدش احمدی نژاد میمونه و یک ملت که احساسی غیر از نفرت ، نسبت به او و دوستان و هواداران و حامیانش ندارن . اون میمونه و ملیونها ملیون دانش آموز و دانشجویی که با احمدی نژاد و تفکر احمدی نژادی یک دنیا فاصله دارن . بقول قدیمی ها شب درازه و قلندر بیدار ! بالاخره احمدی نژاد برمیگرده و به زندگی خفت بار و رفتارهای زننده اش ادامه میده . تنها کاری که جرأت انجام دادنش رو واقعاً نداره اینه که سر و کله ش توی یکی از دانشگاههای مملکت پیدا بشه . این نیز بگذرد

Wednesday, September 22, 2010

سی و دو ساله همه فکر میکنن این گنبد طلایی همون مسجدالاقصی معروفه







سی و دو ساله همه فکر میکنن این گنبد طلایی همون مسجدالاقصی معروفه

حتی روی اسکناس100تومنی هم چاپش کردن


ولی اسم واقعی این مسجد گنبد طلایی قبه الصخره است.جایی که حضرت محمد از اونجا با جبرییل به معراج رفتن. حیوونی که حضرت محمد وجبرییل سوارش شدن و پرواز کردن (براق)پاشو روی این صخره گذاشت و اوج گرفت که تو عکس پایین می تونین ببینین


و اما مسجد الاقصی اصلی که تو عکس پایین کاملا مشخص شده


حالا چرا سی و دو ساله سنگ جایی رو به سینه می زنیم که حتی نمی دونیم کجاست خودتون پرتقال فروشو پیدا کنید

استفتا در خصوص داشتن سکس همزمان با چند زن و دختر صیغه شده

Monday, September 20, 2010

آیا تا بحال هرگز از خودمان پرسیده ایم که این مجلس شورای اسلامی ایران در رأس چه اموری است ؟

میگویند حرف راست را باید از زبان بچه یا دیوانه شنید . می پرسید چرا ؟ عرض می کنم : شنیدیم و دیدیم و خواندیم که احمدی نژاد گفته است - بدلائل مستند به قانون اساسی - مجلس دیگر در رأس امور نیست و این دولت - بواسطه انتخاب ! مستقیم رئیس جمهور - است که در رأس همه امور است . در این میان ، شاهد واکنشهای تندی هم از ناحیه اصولگرایان و مجلسی ها بودیم که از این سخن برآشفتند و مسئله تا حد استیضاح احمدی نژاد بالا بردند . هنوز اما ، از جانب خامنه ای واکنشی مشاهده نشده و معلوم نیست آیا ایشان که قاعدتاً خود را در مقام خدایی می بینند این سخن احمدی نژاد را تا چه حد در تضاد با موقعیت عالی خود می دانند . این حرفها و واکنشها را برای چند لحظه به کناری بگذارید . بیایید منصفانه نگاه کنیم و ببینیم که بفرض صحت آیا اساساً مجلس شورای اسلامی در رأس هیچ امری بوده ، هست و میتواند باشد یا خیر ؟ امور بمعنای جمع امر است و در باطن خود از کیفیت " امر " سخنی نمیگوید . این امور میتواند امور دنیوی ، اخروی ، تقنینی ، تصمیم گیری ، مالی ، شخصی یا هر چیز دیگری باشد . به باور من مجلس شورای اسلامی در رأس برخی از امور هست . امور مربوط به چاپلوسی ، امور مربوط به مسائل شخصی و مالی نمایندگان ( البته اگر واقعاً بتوانیم آنها را بمانند خود احمدی نژاد نماینده مردم بدانیم که من با این موضوع بشدت مخالفم ) امور مربوط به دریوزگی در مقابل قدرت نظامی ، امور مربوط به مسائل غزه و لبنان و سرنوشت تروریست های عالم و امور مربوط به صدور بیانیه ها و قطعنامه ها و سخنرانی های پیش از دستور هتاکانه و کتک کاری و ... از جمله اموری هستند که مجلس شورای اسلامی ایران - بویژه در حال حاضر - در رأسشان است . مسائلی چون حق مردم ، ظلم و بیعدالتی ، خوردن رأی مردم و کودتای انتخاباتی ( دقیقاً باین دلیل که خود این مجلس هم تا حدود زیادی برآمده از همین نوع کودتاهای انتخاباتی است ) همچنین امور دانشجویان و کارگران و زندانیان و شکنجه و تجاوز بهیچ عنوان نه به مجلس مربوط است و نه ایشان علاقه ای به در رأس بودن در اینگونه موارد دارند . پس نتیجه میگیریم که مجلس ، البته در رأس امور هست منتها اموری که به منافع ملی کشور ، مردم این کشور و سرنوشت آنان هیچ ارتباطی ندارد . والسلام

Sunday, September 19, 2010

آیا جمهوری آذربایجان به ایران بیشتر تعلق دارد یا تبریز به جمهوری نوپای آذربایجان ؟

تا آنجایی که ما تاریخ خوانده ایم با یک برگشت یکصد و اندی ساله در زمان ، میتوان به عینه دید که آنچه اکنون جمهوری آذربایجان مینامندش ، زمانی بخشی از خاک ایران بوده است که بر اثر بی لیاقتی حاکمان وقت ایران از خاک میهن جدا گشته و به دشمنان این مرز و بوم بعنوان باج داده شده است . با این حال بسیار جالب و خنده دار است وقتی میشنویم که برخی ها تلاش می کنند بخش هایی از خاک فعلی ایران را تجزیه و به آذربایجان هدیه دهند . انصافاً اگر قرار باشد تجزیه ای صورت پذیرد این کل جمهوری آذربایجان است که باید زیر پرچم 3 رنگ ایران بیاید . همین

Saturday, September 18, 2010

کروبی عزیز ، حالا مطمئن شدید که " امامزاده هاشمی رفسنجانی " کور می کند و شفا نمی دهد ؟

نامه آقای کروبی را خطاب به هاشمی رفسنجانی در یادآوری وظایف نظارتی مجلس خبرگان ، دیدیم و خوانیم . بقول آقای رامین احمدی در برنامه تفسیر خبر صدای آمریکا در روز شنبه : اگر آقای هاشمی رفسنجانی قدرت داشت ، امنیت خانواده خودش را تأمین می کرد و پسرش ( مهدی ) را به سلامت از خارج به ایران برمی گرداند ! این جمله باندازه کافی روشن است و نیاز به هیچ گونه توضیحی ندارد . بنابراین بر آقای کروبی است که با ارسال یک نامه تشکر آمیز از عملکرد هاشمی رفسنجانی در ریاست مجلس خبرگان ، حرف دل همه مردم را بزند . یادمان نرود که هاشمی رفسنجانی همان کسی است که پس از آنکه آن همه توسط خامنه ای تخفیف شد و مورد توهین واقع شد نتوانست کلامی حرف بزند و برخورد کند . در واقع هاشمی در آن چیزی که امروز بر سر ایران آمده است بیش از همه مقصر است . احمدی نژاد ، استاندار زمان هاشمی رفسنجانی بود . خامنه ای را هاشمی رفسنجانی بر تخت خدایی نشاند . هاشمی رفسنجانی بود که اجازه فعالیت اقتصادی را به سپاهیان داد و وزارت اطلاعات را درگیر فعالیت های مافیایی اقتصادی کرد . ترورهای سیاسی خارج از کشور در زمان هاشمی رفسنجانی ( و احتمالاً با رأی و موافقت مستقیم او ) انجام شد ، رأی دادگاه میکونوس تنها یک نمونه از این نوع می باشد . از این نمونه ها بسیار میتوان برشمرد که در حوصله این نوشتار نیست . فقط باید برای یک بار هم که شده بپذیریم که از این امامزاده انتظار هیچ شفایی نیست . والسلام

Friday, September 17, 2010

باز احمدی نژاد جوک گفت : در دنیا 2 نوع مدیریت وجود دارد ، مدیریت آمریکایی و مدیریت ایرانی ( احمدی نژادی )

احمدی نژاد با تکرار یاوه گویی های همیشگی در مصاحبه با شبکه خبر یکی از خنده دار ترین جمله هایش را بیان کرد . باز مثل اینکه قرصش رو نخورده . حالم داره به هم می خوره از شنیدن این همه لاطائلات

Thursday, September 16, 2010

گیرم که موسوی و کروبی را گرفتید و کشتید . با خشم روزافزون جوانان این مرز و بوم چه می کنید ؟

آقای خامنه ای ،
نمی دانم این شمایید که واقعاً در رأس قدرت هستید یا شما صرفاً یک عروسک خیمه شب بازی هستید که دیگرانی چون خود شما در پشت پرده ، هم شما و هم همه مرتبطین با شما را میچرخانند و معلق وپشتک وارو می دهند ! نمی دانم چه کسی این مملکت را به این سبک و سیاق حسینقلی خانی اداره ( اداره که نه بی اداره ) می کند ! می دانید اعتراف به وجود عوامل خودسر ، آن هم در مرکز فرمانروایی شما ، تا چه اندازه می تواند مورد استهزای هر آدم عاقلی باشد ؟ می دانید ایران روز بروز دارد برای زندگی دشوارتر و دشوارتر میشود و خشم مردم از این همه بیعدالتی و ظلم و جور ، بیشتر و بیشتر تل انبار میشود ؟ می دانید جنبش سبز یک روزه و یک شبه بوجود نیامده است که بخواهید یک روزه و یک شبه نابودش کنید ؟ می دانید جنبش سبز یک جنبش فراگیر مردمی برای احقاق حق است ، نه یک کلمه بیش نه یک کلمه کم ؟ شنیده اید که از قدیم الایام گفته اند : حق گرفتنی است و نه دادنی ؟ می دانستید بیش از موسوی و کروبی ، این شما و امثال شما هستید که در پیدایش چنین جنبش هایی نقش دارید ؟ می دانید جنبش سبز ممکن است با نابودی شما - وصرفاً بدلیل اینکه به بخشی از اهدافش رسیده است - موقتاً به حالت استراحت دربیاید ولی بهیچ عنوان با برکناری ، نابودی و حذف امثال مهندس موسوی و جناب کروبی از میان نمی رود ؟ می دانید تا چه اندازه مورد خشم ، نفرت و استهزای مردم کشور خودتان و کسانی که داعیه رهبری شان - ولو به ناحق - دارید ، هستید ؟ بگیرید . بکشید . شکنجه کنید . زندان هایتان را مملو از پرندگان آزادی کنید . اعتراف بگیرید . اعدام کنید . با خشم فروخورده جوانان این مملکت هیچ کاری نمی توانید بکنید . این خشم بزودی تومارتان را در هم خواهد پیچید . این خط و این نشان

Wednesday, September 15, 2010

لزوم تعیین ضرب الاجل برای استعفای دیپلماتهایی که قصد پیوستن به جنبش آزادیخواهانه مردم ایران را دارند

با گذشت بیش از یک سال از کودتای انتخاباتی و انجام آن همه جنایت و کشتار و شکنجه و تجاوز و سایر فجایع پس از آن و همچنین با رسوایی های روزافزون دولت کودتایی دست نشانده ، دیگر تشت رسوایی این دولت و این نظام از بام بر زمین افتاده است و بقول معروف آش آنقدر شور شده است که خود خان هم فهمیده و کسی نمانده که از ماهیت رژیم دیکتاتوری و همچنین حقانیت درخواست مردم برای رسیدن به آزادی و حق انتخاب آزادانه بی خبر مانده باشد . و با بقول معروف دیگر خواجه حافظ هم از این ماجرا خبر دارد . با ذکر این مقدمه میپردازم به اصل داستان که خبر خوب استعفای تنی چند از دیپلماتهای رژیم و پیوستن آنها به صف مردم است . در جایی دیگر نوشتم که بهتر است این استعفا ها حتی الامکان بصورت دسته جمعی و گروهی انجام گیرد تا هم بازتاب بهتری در سطح جهانی و جامه ایرانیان داشته باشد و هم رژیم را از ارائه پاسخهای تکراری و مسخره آمیز ناتوان سازد . در این میان ، نظریه دیگری هم مطرح میشود : ایا برای این استعفاها هیچ زمان و دوره ای میتوان تعریف کرد . بهتر بگویم آیا میتوان قائل به ضرب الاجل برای این استعفاها بود . مگر میتوان این همه سال در خدمت رژیم بود و از کم و کیف همه چیز خبر داشت و اقدامی نکرد ؟ نمیخواهم تخطئه کنم ولی برای هر کاری یک زمان مناسب لازم است که اگر از آن زمان بگذرد دیگر فایده آنچنانی نخواهد داشت . آیا میتوان پذیرفت که کسی بعد از دو سال بیاید و بگوید من از رژیم بریده و به مردم ملحق شده ام ؟ بالاخره برای هر کاری باید بهایی پرداخت . بنظر من بهتر است با هماهنگی آقای محمد رضا حیدری که در این امر پیشقدم بودند و با نشر سایرین باید ضرب الاجلی برای این استعفا ها تعیین نمود و از همه کسانی که قصد دارند واقعاً به صف مردم بپیوندند خواست که زودتر این کار را انجام دهند تا خیلی دیر نشده است